کارگاه آرامش روحی مبتنی بر تعالیم اخلاقی مرحوم آقای علامه طراحی شده است، چون ایشان به عنوان کارشناس خبرهی معارف اسلامی، روی نکات بسیار کلیدی و زیربنایی و در عین حال کاربردی دست میگذاشتند. در این کارگاه از سخنرانیهای شرح صدر و حزن واندوه ایشان استفاده شده است. مفاهیم کلیدی این کارگاه چنین است:
مرحوم آقای علامه بر مفهوم زمان (گذشته، حال وآینده) بسیار تأکید میکردند که ما در گذشته و آینده نباید زندگی کنیم و گرنه فرصت حال را از دست میدهیم و به این فرمایش منسوب به امیرالمؤمنینعلیه السلام، زیاد اشاره میکردند که:
ما فات مضی و ما سیأتیک فأین قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
آن چه گذشته، گذشته است و آن چه بعدا میآید کجاست؟ برخیز وفرصت بین این دو عدم راغنیمت شمار. روشن است که معنای این فرمایش این نیست که ما از گذشتهها درس نگیریم یا برای آینده برنامه ریزی نداشته باشیم.
ایشان همچنین این شعر را برای غنيمتشماری فرصتهای عمر و زندگی شاد و خرم می خواندند که:
جهان از پی شادی و خوشدلی است نه از بهر بیداد و محنتکشی است
چـو دی رفـت و فـردا نـیـامـد پــدیــد یـک امـشـب بـه شـادی بـبـاید بـرید
مفهوم کلیدی بعدی این است که همه چيزدنیا امکان ندارد به میل کسی باشد.
ای حافظ ار مدام میسر شدی مراد جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
به عنوان مثال استاد میفرمودند: اسکندر موقع مرگ به مادرش توصیه کرد که مادر جان! وقتی من مُردم، در مجلسی که برای من میگیری، از هر کس آمد، مشکلاتش را بپرس. مادر همین کار را کرد. هرکس میآمد میپرسید: مشکلات شما چیست؟ شروع میکرد به گفتن. نفر بعدی همین طور... در آخر گفت: خدا رحمتت کند اسکندر! که تا وقتی زنده بودی، مایهی آبروی من بودی و وقتی مُردی، مایهی آرامش من شدی! فهمیدم من فقط نیستم که مشکل دارم و جوان از دست دادهام؛ هر کس مشکل مخصوص خودش را دارد. هیچ کس بیمشکل نيست و همه چيز نمیتواند به میل من باشد.
مفهوم بعدی، اثرات منفی خواستههای فراوان انسان بر آرامش روح اوست. ایشان این جملهی ابن مسکویه را از کتاب طهارت الاعراق او نقل میکردند که: الحزن الم نفسانی، یعرض لفقد محبوب او فوات مطلوب. حزن یک نوع درد و مرض نفسانی است که به خاطر دست نیافتن به محبوب یا از دست دادن مطلوب حاصل میشود. یعنی انسان چیزی میخواهد که گیرش نمیآید و یا چیزی را که دوست دارد، از دست میدهد. اگر انسان بتواند خواستههایش را کم کند، طبیعتا تحت فشار کمتری قرار میگیرد. غم و غصه، ترس و نگرانی، اضطراب و تشویش به خاطر چیزهایی است که ما دنبالش هستیم و گیرمان نمیآید یا چیزهایی است که از دست میدهیم.
جهان یک سر به کام خویش دیدم چو بنهادم برون از خویش گامی
مفهوم کلیدی بعدی، بی توجهی به موهومات است. در جهان اموری واقعیت دارد و اموری وهم و خیال است؛ از جمله حرف مَردم! ایشان میفرمودند: حرف مردم مهم نیست؛ ما برای مردم نباید زندگی کنیم. خانمی به شوهرش گفته بود: تلویزیون بخر. گفته بود: پول ندارم. خانم گفته بود: لا اقل یک آنتن تلویزیون بخر، بگذاریم بالای پشتبام که مردم نگویند ما فقیرایم و تلویزیون نداریم!
آقای علامه روی این روایت امام باقرعلیه السلام زیاد تأکید میکردند که: و اعلم بأنک لا تکون لنا ولیا حتی لو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انک رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انک رجل صالح لم یسرک ذلک بدان تو شیعهی ما نیستی مگر اینکه اگر همهی مردم اهل شهرت جمع بشوند و بگویند: تو آدم بدی هستی، ناراحت نشوی و اگر همه جمع بشوند و بگویند: تو آدم خوبی هستی، خوشحال نشوی! برای این که حرف مردم واقعیتها را عوض نمیکند و ارزش حقیقی انسان را در پیشگاه الهی بالا و پایین نمیبرد.
فــراهــم نــشـیـنـنـد تــر دامـنــان که این زهد خشـک است وآن دام نـان
تـو روی از پـرسـتـیـدن حق مپیچ بــهـل تـا نـگـیـرند خـلقت به هـیچ
چو راضی شد از بنده یزدان پاک گر اینان نگردند راضی چه باک؟
یا این شعر را میخواندند که:
مـدح و ذمات گر تفاوت میکند بتگری باشی که او بت میکند!
مفهوم کلیدی بعدی، باور به توحید است. از اهل دلی پرسیدند: حالت چه طوراست؟ گفت: عالی است چون همه چیز بر طبق مراد من است؛ باران به اذن من میآید، خورشید به اذن من طلوع و غروب میکند و... گفتند: چه طور این حرف را میزنی؟ اینها که کفر است! گفت: نه، وقتی من خواستِ خود را در خواستِ معبودم محو کردم، هر چه او بخواهد، من همان را میخواهم؛ دیگر چه طور ناراحت باشم؟ اگر کسی خدا را این طور شناخت، دیگر کی مضطرب میشود؟ آرامش واقعی مرهون چنین معرفتی است.
یــکـی درد و یــکـی درمـان پـــســنـدد یکی وصــل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجـران پـسـنـدم آن چـه را جـانـان پسـندد
تفویض، توکل، تسلیم و رضا که ارکان و پايههای توحيد هستند، از جمله مصادیق این باوراند.
مفهوم کلیدی بعدی، توجه به این نکته است که حوادث عالم از پیش تعیین شدهاند. قرآن میفرماید: ما اصاب من مصیبة فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها هیچ مصیبتی در زمین و در جانهای شما نمیرسد، مگر قبل از آن که در این عالم به وجود آید، در کتابی نوشته و معین شده است. مثلاً قرار است زلزله بیاید، من چرا باید غصه بخورم یا به هم بریزم؟ اگر به هم ریختم، کاری که باید درست انجام بدهم، نمی توانم انجام بدهم. قرار است زلزله بیاید، من هم باید خانهام را در برابر زلزله مقاوم بسازم. اگر فقط غصه بخورم که چرا میخواهد زلزله بیاید، دیگر به انجام وظایفم نمیرسم.
آقای علامه این داستان را می گفتند که یک اروپایی سفری به آفریقا و مصر رفت. دربیابان اتوبوس خراب شد. رانندهی عرب هرکاری کرد که ماشین راه بیافتد، راه نیافتاد. با آرامش میگفت: مکتوب مکتوب. او که معنی این کلمه را نمیدانست، با تعجب پرسید: این راننده چه میگوید و چه طور آرام است ؟ اگر تا چند ساعت دیگر کسی به دادمان نرسد، از تشنگی و گرسنگی دروسط این بیابان میمیریم! برای او توضیح دادند که راننده میگوید: قرار بوده این اتفاق بیافتد، ما رسیدگی و پیشبینیها ودقتهایمان را کردهایم، حالا اگر غصه بخوریم، چه اثری دارد؟ باید خوش باشیم!
از مفاهیم کلیدی دیگری که در این کارگاه به آن پرداخته میشود، ملازمهی بین شادی در به دست آوردن چیزی و غم و غصه در از دست دادن آن است. کسی که وقتی خانهای را معامله می کند، با دُمش گردو میشکند! طبیعتا اگر این خانه در خیابان افتاد و قرار شد خراب شود، سکته خواهد کرد. کسی که وقتی یک ماشین گرانقیمت خریداری میکند و شب از خوشحالی خوابش نمیبرد، اگر روزی آن را دزد برد، باز ازغصه خوابش نخواهد برد. این دو لازم و ملزوم یکدیگراند. آقای علامه به این کلام امیرالمؤمنینعلیه السلام استشهاد میکردند که: و من استشعر الشعف بها ملأت ضمیره اشجانا لهن رقص علی سویداء قلبه هم یشغله و غم یحزنه کسی که شعار خودش را این قرار داده که به وسیلهی امور دنیا خوشحال بشود، طبیعی است که دلش مالامال از خون باشد و غمی او را فرامیگیرد که چرا این طور شد و چرا آن طور نشد؟ یا نکند این طور بشود یا آن طور نشود! وقتی مقامی به او دادند و او خوشحال شد، همیشه به فکر این است که اگر این مسند را از من بگیرند، چه میشود؟ اگر ماشین مرا بدزدند، چه میشود؟ اگر تصادف کنم، چه میشود؟ همیشه این غم وغصه همراه او است. لازمهی آن شعف، این غصه است. پس باید انسان چنان باشد که آیه می فرماید: لکی لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم غصه نخورید برای آن چه از دستتان رفته و خوشحال نشوید به آن چه به شما رو آورده.
یکی از مفاهیم بسیار کلیدی این کارگاه، شرح صدر است که داشتن آن منشأ بسیاری از صفات حسنه و نداشتن آن باعث بسياری از صفات رذیله است.
ساختار هر جلسه از این کارگاه به این شکل است که اول یکی از مفاهیم کلیدی، همراه با بحثهای نظری وکاربرد آن در زندگی روزمره و بیان تجربیات شخصی شرکت کنندگان در رابطه با آن مفهوم، آموزش داده میشود. سپس یک فعالیت گروهی انجام میگردد و هر گروه دربارهی موضوع مورد نظر بحث میکنند و نظرات خودشان را به جمع ارائه داده و گروههای دیگر به نقد و تحلیل نظرات آنها میپردازند. سپس براساس تجربههای شخصی مطرح شده و فعالیتهای گروهی، راهکارهای عملی پیشنهاد میشود. در برخی از جلسات یک فعالیت تکمیلی برای طول هفتهی شرکتکنندگان، جهت به کارگیری مفهوم آموزش داده شده در زندگی روزمره، در نظر گرفته شده تا در طول هفته با آن دستورزی کنند و در ابتدای جلسهی بعد، به تحلیل و بررسی آن بپردازند. در پایان هر جلسه، یک کلیپ اخلاقی نمایش داده میشود که سعی شده مرتبط با مفهوم کلیدی آن کارگاه باشد.
و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته