برگزیده نهج البلاغه از نگاه علامه کرباسچیان

تاریخ ایجاد: ۱۴۰۱/۶/۲۴

برگزیده نهج البلاغه از نگاه علامه کرباسچیان


خطبه‌ها

3. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ فسق آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلفَيتُم دُنيَاكُم هَذِهِ أَزهَدَ عِندِي مِن عَفطَةِ عَنزٍ.

امّا وقتي به امر حكومت قيام كردم گروهي بيعت خود را شكستند، و ديگر گروه از حوزه دين رخ بر تافتند، و سه ديگر ناجوانمردانه ستم روا داشتند، گويي سخن خداي را نشنيدند آنجا كه فرمايد: «سراي جاويد ويژه آناني است كه فكر برتري جويي و فساد در زمين را در سر نپرورند، كه سرانجام نيكو مخصوص پرواپيشگان است». آري، به خدا سوگند، پيام الهي را شنيدند و دريافتند، ولي زيبايي دنيا در چشمشان جلوه كرد و دلشان را بربود. الا اي تاريخ سوگند به شكافنده بذر و آفريننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براي بيعت، و عهدي كه خداي از عالمان گرفته است كه بر شكمبارگي ستمگر و محروميّت ستمديده «صحّه» نگذارند، حتماً افسار خلافت را رها مي‏كردم و هرگز زير بار مسؤوليّت نمي‏رفتم و همان گونه كه در آغاز، خلافت را وانهادم در پايان نيز مي‏هشتم، و مي‏ديديد اين دنيايي كه بدان مي‏نازيد و دين بدان مي‏بازيد، در ديدگاه من از آب بيني ماده بزي بي‏ارزش‏تر است.

۵. أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَموَاجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَن طَرِيقِ المُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ المُفَاخَرَةِ.

اي مردم، امواج فتنه را با كشتي نجات بشكنيد، و راه اختلاف و درگيري را سدّ كنيد، و تاج كبر و غرور را از سر برگيريد.

۹. وَ قَد أَرعَدُوا وَ أَبرَقُوا وَ مَعَ هَذَینِ الأَمرَینِ الفَشَلُ وَ لَسنَا نُرعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّی نُمطِرَ.

آنها رعد و برق ایجاد کردند و به تهدید و ایجاد رعب و وحشت در دیگران پرداختند، لیکن به دنبال این هیاهو و سر و صدا، سستی و ترس بود اما ما خاموش می‌مانیم و به تهدید دیگران نمی پردازیم، تا آن وقت که کار دشمن را بسازیم، و تا باران نباریم،، سیل به راه نمی اندازیم.

۲۰. فَإِنَّکم لَو قَد عَاینتُم مَا قَد عَاینَ مَن مَاتَ مِنکم لَجَزِعتُم وَ وَهِلتُم وَ سَمِعتُم وَ أَطَعتُم وَ لَکن مَحجُوبٌ عَنکم مَا قَد عَاینُوا وَ قَرِیبٌ مَا یطرَحُ الحِجَابُ.

پس به راستی اگر شما آنچه را که مردگان شما آشکارا دیده اند، به همان نحو می‌دیدید، هر آینه بیتابی می‌کردید و می‌ترسیدید (و در نتیجه آن) سخن حق را شنیده و فرمان برده بودید، لیکن چیزهایی که آنها دیده اند از شما پوشیده گردیده، طولی نخواهد کشید که این پرده بر داشته می‌شود (و شما هم چیزهایی را که آنها به طور واضح دیده اند، خواهید دید مقصود فرا رسیدن مرگ است).

۲۷. وَ اللَّهِ یمِیتُ القَلبَ وَ یجلِبُ الهَمَّ مِنَ اجتِمَاعِ هَؤُلَاءِ القَومِ عَلَی بَاطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکم عَن حَقِّکم... یا أَشبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الأَطفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الحِجَال.ِ

قسم به خدا، گرد آمدن و هماهنگی این گروه (یعنی یاران معاویه) در راه باطلشان و جدایی و پراکندگی شما از راه بر حقتان، قلب را می‌میراند و اندوه را به سوی انسان می‌کشاند... ای کسانی که (از لحاظ ظاهر) همچون مردانید، اما مرد نیستید و مردانگی ندارید، رشد فکریتان همانند کودکان و عقلتان همسان حجله نشین ان (یعنی زنان و نو عروسان) است.

۲۸. وَ إِنَّ أَخوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکمُ اثنَتَانِ اتِّبَاعُ الهَوَی وَ طُولُ الأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنیا مِنَ الدُّنیا مَا تَحرُزُونَ بِهِ أَنفُسَکم غَداً.

و به راستی، ترسناکترین چیزی که من از آن بر شما بیمناکم، پیروی از هوی و هوس و رفتن به دنبال آرزوهای دور و دراز است، از دنیا آن توشه ای را بگیرید که فردا خود را به وسیله آن (از هلاکت ابدی) نگاه دارید.

۳۲. أَیهَا النَّاسُ إِنَّا قَد أَصبَحنَا فِی دَهرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ کنُودٍ یعَدُّ فِیهِ المُحسِنُ مُسِیئاً وَ یزدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً لَا نَنتَفِعُ بِمَا عَلِمنَا وَ لَا نَسأَلُ عَمَّا جَهِلنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا … وَ لَبِئسَ المَتجَرُ أَن تَرَی الدُّنیا لِنَفسِک ثَمَناً وَ مِمَّا لَک عِندَ اللَّهِ عِوَضاً… فَلتَکنِ الدُّنیا فِی أَعینِکم أَصغَرَ مِن حُثَالَةِ القَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الجَلَمِ وَ اتَّعِظُوا بِمَن کانَ قَبلَکم قَبلَ أَن یتَّعِظَ بِکم مَن بَعدَکم.

در روزگاری که نیکوکار در آن بدکار به حساب می‌آید و ظالم بر زورگویی و تجاوز خود می‌افزاید، از آنچه آموخته ایم سود نمی بریم و آنچه را نمی دانیم از کسی نمی پرسیم، از بلای ناگهانی بیمی به خود راه نمی دهیم تا آن گاه که بر ما فرود آید... هر آینه سوداگری بدی است که دنیا را بهای وجود خود بدانی و آن را با آنچه نزد خدا ذخیره داری عوض قرار دهی... پس (با توجه به آنچه ذکر گردید) باید دنیا در نظر شما از برگ بی ارزشی که از درخت سلم فرو می‌افتد و از آنچه در هنگام چیدن و قیچی کردن پشم به زمین می‌ریزد، کمتر و بی مقدارتر باشد، و پیش از آنکه آیندگان از سرنوشت شما پند گیرند، شما از سرنوشت گذشتگان پند گیرید.

۴۲. أَیهَا النَّاسُ إِنَّ أَخوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکمُ اثنَانِ اتِّبَاعُ الهَوَی وَ طُولُ الأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الأَمَلِ فَینسِی الآخِرَةَ... إِنَّ الیومَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ.

ای مردم، همانا من از دو چیز بیشتر از چیزهای دیگر بر شما می‌ترسم: پیروی هوای نفس و آرزوهای دور و دراز، اما پیروی از تمایلات نفسانی، پس انسان را از حق بر می‌گرداند، و اما آرزوهای طولانی، پس آخرت را از یاد آدمی می‌برد... و به راستی، امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست.

۵۲. أَلَا وَ إِنَّ الدُّنیا قَد تَصَرَّمَت وَ آذَنَت بِانقِضَاءٍ... فَوَاللَّهِ لَو حَنَنتُم حَنِینَ الوُلَّهِ العِجَالِ وَ دَعَوتُم بِهَدِیلِ الحَمَامِ وَ جَأَرتُم جُؤَارَ مُتَبَتِّلِی الرُّهبَانِ وَ خَرَجتُم إِلَی اللَّهِ مِنَ الأَموَالِ وَ الأَولَادِ التِمَاسَ القُربَةِ إِلَیهِ فِی ارتِفَاعِ دَرَجَةٍ عِندَهُ أَو غُفرَانِ سَیئَةٍ أَحصَتهَا کتُبُهُ وَ حَفِظَتهَا رُسُلُهُ لَکانَ قَلِیلًا فِیمَا أَرجُو لَکم مِن ثَوَابِهِ وَ أَخَافُ عَلَیکم مِن عِقَابِهِ. وَ تَاللَّهِ لَوِ انمَاثَت قُلُوبُکمُ انمِیاثاً وَ سَالَت عُیونُکم مِن رَغبَةٍ إِلَیهِ أَو رَهبَةٍ مِنهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرتُم فِی الدُّنیا مَا الدُّنیا بَاقِیةٌ مَا جَزَت أَعمَالُکم عَنکم وَ لَو لَم تُبقُوا شَیئاً مِن جُهدِکم أَنعُمَهُ عَلَیکمُ العِظَامَ وَ هُدَاهُ إِیاکم لِلإِیمَانِ.

آگاه باشید و بدانید که به راستی و به حقیقت رشته های دنیا قطع شده و اعلام خداحافظی کرده... پس به خدا سوگند اگر مانند شتر بچه مرده بنالید و همچون ناله کبوتر جفت از دست داده به دعا بپردازید و مثل راهبان تارک دنیا با بلندترین فریاد به درگاه خدا تضرع و زاری نمایید و در راه رضای خدا از مال و فرزند بگذرید و این کارها به منظور نزدیک شدن به رحمت الهی برای بالا رفتن مقام در نزد خدا یا آمرزش یکی از گناهانی باشد که در دفاتر او شمارش و ثبت شده و فرشتگانش آن را حفظ و ضبط کرده اند، همه این امور در مقابل آنچه من از ثواب و پاداش خدا برای شما امید دارم و در برابر آنچه از کیفر او بر شما بیم دارم، هر آینه کم خواهد بود، به خدا قسم، اگر دلهای شما به شدت آب شود و چشمان شما در اثر اشتیاق به خدایا برای ترس از او خون ببارد آن گاه تا دنیا باقی است، شما هم باقی بمانید این اعمال شما، اگر چه نهایت درجه کوشش خویش را به کار برید، در قبال نعمتهای برزگ خداوند و اینکه شما را به سوی ایمان راهنمایی کرد، کافی نخواهد بود.

۶۳. فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنیا مِنَ الدُّنیا مَا تَحرُزُونَ بِهِ أَنفُسَکم غَداً.

پس در این دنیا و از همین دنیا، توشه ای بر گیرید که فردا (یعنی در آخرت) بتوانید خود را به وسیله آن حفظ کنید.

۸۱. مَا أَصِفُ مِن دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ مَنِ استَغنَی فِیهَا فُتِنَ وَ مَنِ افتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ وَ مَن سَاعَاهَا فَاتَتهُ وَ مَن قَعَدَ عَنهَا وَاتَتهُ وَ مَن أَبصَرَ بِهَا بَصَّرَتهُ وَ مَن أَبصَرَ إِلَیهَا أَعمَتهُ.

چه بگویم در وصف سرایی که آغاز آن رنج و مشقت و پایان آن فناء و نیستی است، هر امر حلالی که در آن انجام یابد به حساب آن رسیدگی می‌شود و در هر فعل حرامی که در آن وقوع یابد، مجازات و کیفر است، هر کس در آن از مال و مکنت برخوردار باشد، دچار فتنه می‌گردد (مورد آزمایش قرار می‌گیرد) و هر که در آن نیازمند و تهیدست باشد، گرفتار غم و اندوه می‌شود، کسی که در راه به دست آوردن دنیا بشتابد و بکوشد، از آن محروم می‌گردد و هر که در صدد یافتن آن نباشد، دنیا در برابر او رام می‌شود، هر کس به دنیا با چشم بصیرت بنگرد، دنیا او را بینا می‌سازد (و او از وضع آن پند و عبرت می‌گیرد) و هر که چشم بدان بدوزد و به آن سرگرم و سرخوش باشد، دنیا، او را از توجه به امور خیر، نابینا می‌کند.

۸۲. فَهَل ینتَظِرُ أَهلُ بَضَاضَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِی الهَرَمِ وَ أَهلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ أَهلُ مُدَّةِ البَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الفَنَاءِ... فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیةَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکرُ قَلبَهُ وَ أَنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ وَ أَسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَومِهِ وَ أَظمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یومِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوجَفَ الذِّکرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الخَوفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَکبَ المَخَالِجَ عَن وَضَحِ السَّبِیلِ وَ سَلَک أَقصَدَ المَسَالِک إِلَی النَّهجِ المَطلُوبِ وَ لَم تَفتِلهُ فَاتِلَاتُ الغُرُورِ وَ لَم تَعمَ عَلَیهِ مُشتَبِهَاتُ الأُمُورِ... عِبَادَ اللَّهِ أَینَ الَّذِینَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنظِرُوا فَلَهَوا وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا أُمهِلُوا طَوِیلًا وَ مُنِحُوا جَمِیلًا وَ حُذِّرُوا أَلِیماً وَ وُعِدُوا جَسِیماً احذَرُوا الذُّنُوبَ المُوَرِّطَةَ وَ العُیوبَ المُسخِطَةَ أُولِی الأَبصَارِ وَ الأَسمَاعِ وَ العَافِیةِ وَ المَتَاعِ هَل مِن مَنَاصٍ أَو خَلَاصٍ أَو مَعَاذٍ أَو مَلَاذٍ أَو فِرَارٍ أَو مَحَارٍ أَم لَا فَأَنَّی تُؤفَکونَ أَم أَینَ تُصرَفُونَ أَم بِمَا ذَا تَغتَرُّونَ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِکم مِنَ الأَرضِ ذَاتِ الطُّولِ وَ العَرضِ قِیدُ قَدِّهِ مُتَعَفِّراً عَلَی خَدِّهِ.

آیا کسانی که از شادابی و طراوت جوانی برخوردارند، جز رسیدن به خمیدگی و گوژ پشتی روزگار پیری، انتظار دیگری دارند؟ و آنها که اکنون از نعمت تندرستی بهره ورند، جز فرود آمدن بیماری در انتظار چیز دیگری می‌باشند؟ و آنان که عمری دراز یافته اند جز فرا رسیدن نابودی و فنا، چیز دیگری را منتظرند؟... بنابراین از خشم خدا پرهیز کنید از نوع پرهیز خردمندی که تفکر، دلش را از پرداختن به امر دیگری باز داشته و ترس بدنش را خسته کرده و شب زنده داری برای عبادت خواب اندکش را هم از میان برده است و امیدوار بودن به فضل الهی او را به تشنه ماندن در نیمروز تابستان، وادار ساخته و بر کنار بودن از امور دنیایی، او را از شهوترانی باز داشته است، ذکر خدا زبانش را به حرکت در آورده و ترس از خدا را برای آن روز که به حال او سودمند می‌باشد، از پیش فرستاده است، جز از راه راست و درست از راههای دیگر کنار کشیده و بهترین و مستقیم ترین راه را برای رسیدن به مقصود پیموده است، و عوامل فریبنده دنیایی که باعث انحراف انسان از راه راست است او را از پیمودن این راه باز نداشته و امور شبهه ناک او را به گمراهی نینداخته است... ای بندگان خدا کجا هستند کسانی که عمری دراز یافتند و در ناز و نعمت زیستند، وظائفشان به آنها آموخته شد و آن را دریافتند و فهمیدند، و مهلت یافتند اما در پی لهو و لعب رفتند؟ از آفت و رنج در سلامت بودند، لیکن نعمت خدا را فراموش کردند، مهلتی طولانی به آنها داده شد و نیکوییهایی بسیار به ایشان عطا گردید، از عذاب دردناک بر حذر شدند و نعمتهای بزرگ به آنها وعده داده شد). (ای بندگان خدا) از گناهانی که انسان را به هلاکت می‌افکند و از عیبهایی که خشم و ناخشنودی خدا را بر می‌انگیزد حذر کنید. ای صاحبان چشم و گوش و سلامتی و ای دارندگان کالای دنیاوی، آیا پناهگاه و گریزگاه و راه رهایی سراغ دارید؟ و آیا کسی یا چیزی وجود دارد که جایگاه پناه یا محل التجایی باشد؟ آیا راه فرار یا امکان بازگشت به دنیا برایتان هست؟ یا چنین چیزهایی میسر نیست، پس در این صورت به کجا باز می‌گردید؟ و بازگشتتان در چه زمانی است؟ و آیا به چه چیزی مغرور هستید؟ جز این نیست که بهره شما از زمین، از جهت طول و عرض به اندازه قامت یک انسان می‌باشد در حالی که گونه او بر روی خاک نهاده شده است (کنایه از قبر).

96. لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِیةَ صَارَفَنِی بِکمْ صَرْفَ الدِّینَارِ بِالدِّرْهَمِ فَأَخَذَ مِنِّی عَشَرَةَ مِنْکمْ وَ أَعْطَانِی رَجُلًا مِنْهُمْ

به خدا قسم چنان دوست داشتم که معاویه به همانگونه که دینار با درهم عوض می‌شود (و مثلا ده درهم در برابر یک دینار قرار می‌گیرد) یاران خود را با اصحاب من عوض می‌کرد، و ده تن از شما را می‌گرفت و یکی از یاران خود را می‌داد.

۱۰2. أَیهَا النَّاسُ انظُرُوا إِلَی الدُّنیا نَظَرَ الزَّاهِدِینَ فِیهَا الصَّادِفِینَ عَنهَا فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِیلٍ تُزِیلُ الثَّاوِی السَّاکنَ وَ تَفجَعُ المُترَفَ الآمِنَ لَا یرجِعُ مَا تَوَلَّی مِنهَا فَأَدبَرَ وَ لَا یدرَی مَا هُوَ آتٍ مِنهَا فَینتَظَرَ سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالحُزنِ وَ جَلَدُ الرِّجَالِ فِیهَا إِلَی الضَّعفِ وَ الوَهنِ فَلَا یغُرَّنَّکم کثرَةُ مَا یعجِبُکم فِیهَا لِقِلَّةِ مَا یصحَبُکم مِنهَا رَحِمَ اللَّهُ امرَأً تَفَکرَ فَاعتَبَرَ وَ اعتَبَرَ فَأَبصَرَ فَکأَنَّ مَا هُوَ کائِنٌ مِنَ الدُّنیا عَن قَلِیلٍ لَم یکن وَ کأَنَّ مَا هُوَ کائِنٌ مِنَ الآخِرَةِ عَمَّا قَلِیلٍ لَم یزَل وَ کلُّ مَعدُودٍ مُنقَضٍ وَ کلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ وَ کلُّ آتٍ قَرِیبٌ دَانٍ.

و منها: العَالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ وَ کفَی بِالمَرءِ جَهلًا أَلَّا یعرِفَ قَدرَهُ وَ إِنَّ مِن أَبغَضِ الرِّجَالِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی لَعَبداً وَکلَهُ اللَّهُ إِلَی نَفسِهِ جَائِراً عَن قَصدِ السَّبِیلِ سَائِراً بِغَیرِ دَلِیلٍ إِن دُعِی إِلَی حَرثِ الدُّنیا عَمِلَ وَ إِن دُعِی إِلَی حَرثِ الآخِرَةِ کسِلَ کأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَیهِ وَ کأَنَّ مَا وَنَی فِیهِ سَاقِطٌ عَنهُ.

به دنیا بدانگونه بنگرید که گوشه گیران و رو گردانندگان از آن بدان می‌نگرند، پس به راستی قسم به خدا اندک زمانی نخواهد گذشت که دنیا کسی را که در آن اقامت و سکونت دارد از میان می‌برد و آن کس را که از وفور نعمت و برخورداری از امنیت، به خودسری و طغیان کشیده شده، دچار فاجعه و مصیبت می‌سازد. آنچه از امور دنیا که از انسان رو گردانیده (از قبیل جوانی و نیرومندی) دیگر باز نمی گردد و هر چه در آینده رو خواهد کرد، دانسته نیست تا بتوان به انتظار آن نشست، شادی دنیا آمیخته با اندوه است و چابکی و نیرومندی مردمان در آن رو به ضعف و سستی دارد، بنابراین، فراوانی چیزهایی که در دنیا برایتان خوشایند است، فریبتان ندهد، زیرا آنچه در دنیا همراه شما خواهد بود اندک است. رحمت خدا بر کسی که بیندیشد، آن گاه عبرت بگیرد و چون عبرت گرفت، بینا گردد، آنچه از دنیا اکنون موجود است، به زودی چنان خواهد شد که گویی نبوده است، و هر چه در آخرت وجود دارد به زودی چنین به نظر می‌رسد، که گویی هموار بوده است، هر چیزی که قابل شمارش باشد، از میان رونده است هر چیزی که وقوع آن، مورد انتظار باشد، رخ خواهد داد و هر چه که خواهد آمد، آمدن آن نزدیک است.

 و از همین خطبه است: عالم کسی است که ارزش خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که قدر خویشتن را نشناسد و بی گمان دشمنترین مردم نزد خدا هر آینه بنده ای است که خداوند، کار او را به خود او وا گذاشته، که وی از راه راست منحرف و بدون راهنما، روان است، هرگاه برای بدست آوردن کالای دنیا دعوت شود بدان دعوت عمل می‌کند و اگر برای بدست آوردن امری مربوط به آخرت دعوت شود، سستی می‌ورزد، گویی آنچه برای بهره گیری از دنیا انجام داده بر او واجب بوده است و گویی آنچه از امر آخرت که در انجام آن سستی ورزیده، از او ساقط گردیده است.

۱۰۷. طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَد أَحکمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحمَی مَوَاسِمَهُ یضَعُ ذَلِک حَیثُ الحَاجَةُ إِلَیهِ مِن قُلُوبٍ عُمی وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلسِنَةٍ بُکمٍ.

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) همچون طبیبی سیار، برای ارائه طب خود (یعنی تعالیم الهی) گردش می‌کرد که به تحقیق مرهمهای زخم بندی خود را مرتب و آماده ساخته و آلتهای داغ کردن زخمهای خطرناک را گداخته و مهیا نموده تا آنها را در موارد احتیاج به کار بندد، از جمله برای درمان دلهایی کور و خالی از احساس و عواطف و گوشهایی کر و ناشنوا نسبت به سخن حق و زبانهایی لال از ادای سخن حق.

لُبِسَ الإِسلَامُ لُبسَ الفَروِ مَقلُوباً.

اسلام، همچون پوستینی خواهد بود که آن را وارونه در بر کرده باشند. (احکام اسلام به وسیله نااهلان، معکوس و وارونه می‌گردد).

۱۲۸. لا یؤنِسَنَّک إِلَّا الحَقُّ وَ لَا یوحِشَنَّک إِلَّا البَاطِلُ.

جز به حق به هیچ چیز دیگری انس و الفت نگیر و جز امور باطل از هیچ چیز دیگر وحشت مکن.

۱۳۱. وَ إِنَّمَا الدُّنیا مُنتَهَی بَصَرِ الأَعمَی لَا یبصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیئاً وَ البَصِیرُ ینفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یعلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالبَصِیرُ مِنهَا شَاخِصٌ وَ الأَعمَی إِلَیهَا شَاخِصٌ وَ البَصِیرُ مِنهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الأَعمَی لَهَا مُتَزَوِّدٌ.

همانا دنیا نهایت دید افراد بی بصیرت است که چشمانشان از دیدن حقایق نابیناست، آنها فقط دنیا را می‌بینند و ماواری آن چیز دیگری (یعنی مرگ و آخرت) را نمی بینند، اما مردمان با بصیرت و بینا دل چشمان خود را از دنیا عبور می‌دهند و می‌دانند که اقامتگاه و سرای دائمی، پس از دنیا و ماورای آن است، بنابراین، انسان بینا دل، چشم خود را از دنیا بر می‌گرداند و انسان کوردل به آن چشم می‌دوزد، آدم با بصیرت از دنیا برای آخرت توشه می‌گیرد و آن که بی بصیرت است برای دنیا توشه می‌اندوزد.

۱۳۸. وَ إِنَّمَا ینبَغِی لِأَهلِ العِصمَةِ وَ المَصنُوعِ إِلَیهِم فِی السَّلَامَةِ أَن یرحَمُوا أَهلَ الذُّنُوبِ وَ المَعصِیةِ وَ یکونَ الشُّکرُ هُوَ الغَالِبَ عَلَیهِم وَ الحَاجِزَ لَهُم عَنهُم فَکیفَ بِالعَائِبِ الَّذِی عَابَ أَخَاهُ وَ عَیرَهُ بِبَلوَاهُ أَ مَا ذَکرَ مَوضِعَ سَترِ اللَّهِ عَلَیهِ مِن ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعظَمُ مِنَ الذَّنبِ الَّذِی عَابَهُ بِهِ وَ کیفَ یذُمُّهُ بِذَنبٍ قَد رَکبَ مِثلَهُ فَإِن لَم یکن رَکبَ ذَلِک الذَّنبَ بِعَینِهِ فَقَد عَصَی اللَّهَ فِیمَا سِوَاهُ مِمَّا هُوَ أَعظَمُ مِنهُ وَ ایمُ اللَّهِ لَئِن لَم یکن عَصَاهُ فِی الکبِیرِ وَ عَصَاهُ فِی الصَّغِیرِ لَجَرَاءَتُهُ عَلَی عَیبِ النَّاسِ أَکبَرُ یا عَبدَ اللَّهِ لَا تَعجَل فِی عَیبِ أَحَدٍ بِذَنبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغفُورٌ لَهُ وَ لَا تَأمَن عَلَی نَفسِک صَغِیرَ مَعصِیةٍ فَلَعَلَّک مُعَذَّبٌ عَلَیهِ فَلیکفُف مَن عَلِمَ مِنکم عَیبَ غَیرِهِ لِمَا یعلَمُ مِن عَیبِ نَفسِهِ وَ لیکنِ الشُّکرُ شَاغِلًا لَهُ عَلَی مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابتُلِی بِهِ غَیرُهُ.

همانا، برای مردمانی که خداوند آنان را از ارتکاب گناه محفوظ داشته و با سالم نگاه داشتن ایشان از خطاکاری، به آنان نیکی کرده، شایسته است که به گناهکاران و نافرمانان رحم آورند و اینکه شکرگزاری (در قبال این مواهب الهی) بر ایشان غالب باشد و از این کار (یعنی رحم نکردن به اهل معصیت) مانع گردد، (وقتی برای محفوظان از ارتکاب گناه و خطا، رحم کردن به معصیت کاران و غیبت نکردن از آنها سزاوار باشد) پس حال آن کسی که به ذکر عیب برادرش می‌پردازد و او را به گرفتاری و رنجی که برایش پیش آمده سرزنش می‌کند، چگونه است ؟ آیا او موردی را به یاد نمی آورد که خداوند گناه او را نهان داشته. آن هم گناهی که از گناهی که آن را بر برادرش عیب گرفته، بزرگتر بوده است؟ و اینکه چگونه برادر خود را بر گناهی نکوهش می‌کند که به تحقیق، خود مانند آن مرتکب شده است؟ و اگر عین آن گناه را مرتکب نشده، پس به تحقیق در ارتکاب گناه دیگری، از نوع گناهانی بزرگتر از آن گناه، معصیت خدا را کرده است، به خدا قسم یاد می‌کنم که هر آینه اگر چنین کسی (که بر دیگرآن عیب می‌گیرد) در ارتکاب گناه کبیره ای، معصیت خدا را نکرده و در انجام گناه صغیره ای نافرمانی خدا را کرده، هر آینه جراتی که در پرداختن به عیب مردم به خرج داده بزرگتر از گناهان دیگر اوست ای بنده خدا، در عیبجویی هیچکس به علت گناهی که مرتکب شده، شتاب مکن، پس باشد که خداوند، آن گناه را بر وی آمرزیده باشد و نیز در برابر انجام گناه کوچکی، بر خود ایمن مباش، پس باشد که به علت ارتکاب آن، عذاب شوی، پس هر یک از شما که از عیب دیگران آگاه است، به علت آن چه از عیب خود می‌داند، باید از عیب دیگران چشم پوشی کند و باید شکرانه سالم ماندن خود او از گناهی که دیگری به آن مبتلا گردیده، وی را از عیبجویی دیگران، باز دارد.

۱۳۹. أَیهَا النَّاسُ مَن عَرَفَ مِن أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَ سَدَادَ طَرِیقٍ فَلَا یسمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ أَمَا إِنَّهُ قَد یرمِی الرَّامِی وَ تُخطِئُ السِّهَامُ وَ یحِیلُ الکلَامُ وَ بَاطِلُ ذَلِک یبُورُ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ وَ شَهِیدٌ أَمَا إِنَّهُ لَیسَ بَینَ الحَقِّ وَ البَاطِلِ إِلَّا أَربَعُ أَصَابِعَ. فسُئل (علیه السلام) عن معنی قوله هذا فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه، ثم قال:البَاطِلُ أَن تَقُولَ سَمِعتُ وَ الحَقُّ أَن تَقُولَ رَأَیتُ.

ای مردم، هر کس، استحکام دین و استواری راه برادرش را، شناخت، پس البته و قطعا نباید به سخن دیگران درباره او، گوش فرا دارد، آگاه باشید و بدانید که به راستی گاهی تیرانداز، تیر می‌اندازد، اما تیر او به خطا می‌رود، همچنین ممکن است، سخن از راه صواب و درست بر کنار گردد اما سرانجام آنچه باطل و نادرست است، از میان می‌رود، و خداوند شنوا و آگاه است، آگاه باشید که به راستی میان حق و باطل، تنها چهار انگشت فاصله است، (در این هنگام، معنی این سخن را از امیرالمومنین علیه السلام پرسیدند، پس آن حضرت، انگشتان خود را جمع کرد و در میان گوش و چشمش نهاد، آنگاه فرمود: باطل آن است که بگویی شنیدم، و حق آن است که بگویی دیدم.

۱۴۷. أَنَا بِالأَمسِ صَاحِبُکم وَ أَنَا الیومَ عِبرَةٌ لَکم وَ غَداً مُفَارِقُکم غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکم.

دیروز همنشین شما بودم و امروز، من موجب عبرت گرفتن شما هستم، و فردا از شما جدا خواهم بود، خداوند، مرا و شما را بیامرزاد.

۱۵۵. مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیرَ فِی الظُّلُمَاتِ وَ ارتَبَک فِی الهَلَکاتِ وَ... اللَّهَ اللَّهَ فِی أَعَزِّ الأَنفُسِ عَلَیکم وَ أَحَبِّهَا إِلَیکم.

پس هر کس خود را به غیر خود مشغول دارد و به جای اندیشیدن و در آنچه شایسته خود اوست به پیروی از افکار دیگران بپردازد و ندانسته آنها را بپذیرد، در تاریکیها سرگردان می‌ماند و چنان گرفتار مهلکه ها می‌شود که امید رهایی از آن نمی رود... خدا را در نظر آرید، خدا را در نظر آرید و مواظب باشید درباره عزیزترین جانها و وجودها در نزد شما و دوست داشته ترین آنها در نظر شما (یعنی جان و وجود خودتان).

۱۵۸. فَتَأَسَّ بِنَبِیک الأَطیبِ الأَطهَرِ (صلی الله علیه وآله) فَإِنَّ فِیهِ أُسوَةً لِمَن تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَن تَعَزَّی وَ أَحَبُّ العِبَادِ إِلَی اللَّهِ المُتَأَسِّی بِنَبِیهِ وَ المُقتَصُّ لِأَثَرِهِ قَضَمَ الدُّنیا قَضماً وَ لَم یعِرهَا طَرفاً أَهضَمُ أَهلِ الدُّنیا کشحاً وَ أَخمَصُهُم مِنَ الدُّنیا بَطناً عُرِضَت عَلَیهِ الدُّنیا فَأَبَی أَن یقبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبحَانَهُ أَبغَضَ شَیئاً فَأَبغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَیئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَیئاً فَصَغَّرَهُ وَ لَو لَم یکن فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَکفَی بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَن أَمرِ اللَّهِ وَ لَقَد کانَ (صلی الله علیه وآله) یأکلُ عَلَی الأَرضِ وَ یجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ وَ یخصِفُ بِیدِهِ نَعلَهُ وَ یرقَعُ بِیدِهِ ثَوبَهُ وَ یرکبُ الحِمَارَ العَارِی وَ یردِفُ خَلفَهُ وَ یکونُ السِّترُ عَلَی بَابِ بَیتِهِ فَتَکونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ فَیقُولُ یا فُلَانَةُ لِإِحدَی أَزوَاجِهِ غَیبِیهِ عَنِّی فَإِنِّی إِذَا نَظَرتُ إِلَیهِ ذَکرتُ الدُّنیا وَ زَخَارِفَهَا فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنیا بِقَلبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکرَهَا مِن نَفسِهِ وَ أَحَبَّ أَن تَغِیبَ زِینَتُهَا عَن عَینِهِ لِکیلَا یتَّخِذَ مِنهَا رِیاشاً وَ لَا یعتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یرجُوَ فِیهَا مُقَاماً فَأَخرَجَهَا مِنَ النَّفسِ وَ أَشخَصَهَا عَنِ القَلبِ وَ غَیبَهَا عَنِ البَصَرِ وَ کذَلِک مَن أَبغَضَ شَیئاً أَبغَضَ أَن ینظُرَ إِلَیهِ وَ أَن یذکرَ عِندَهُ وَ لَقَد کانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَا یدُلُّک عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنیا وَ عُیوبِهَا إِذ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیت عَنهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلفَتِهِ فَلینظُر نَاظِرٌ بِعَقلِهِ أَکرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِک أَم أَهَانَهُ فَإِن قَالَ أَهَانَهُ فَقَد کذَبَ وَ اللَّهِ العَظِیمِ بِالإِفک العَظِیمِ وَ إِن قَالَ أَکرَمَهُ فَلیعلَم أَنَّ اللَّهَ قَد أَهَانَ غَیرَهُ حَیثُ بَسَطَ الدُّنیا لَهُ وَ زَوَاهَا عَن أَقرَبِ النَّاسِ مِنهُ فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بِنَبِیهِ وَ اقتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَولِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یأمَنِ الهَلَکةَ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بِالجَنَّةِ وَ مُنذِراً بِالعُقُوبَةِ خَرَجَ مِنَ الدُّنیا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الآخِرَةَ سَلِیماً لَم یضَع حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِی رَبِّهِ فَمَا أَعظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِندَنَا حِینَ أَنعَمَ عَلَینَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ وَ اللَّهِ لَقَد رَقَّعتُ مِدرَعَتِی هَذِهِ حَتَّی استَحییتُ مِن رَاقِعِهَا وَ لَقَد قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لَا تَنبِذُهَا عَنک فَقُلتُ اغرُب عَنِّی فَعِندَ الصَّبَاحِ یحمَدُ القَومُ السُّرَی.

پس تو از پیامبرت صلی الله علیه و آله که پاکیزه ترین و پاکترین مردمان بود، پیروی کن، که به راستی وجود او محلی است برای آن کس که می‌خواهد به کسی تاسی کند و محل نسبتی است برای کسی که بخواهد با محلی نسبت پیدا نماید، و دوستترین مردم نزد خدا، کسی است که به پیامبر او تاسی کند و به دنبال او گام بر دارد، او (یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله)) دنیا را با گوشه دهان تناول می‌کرد (یعنی دهان را از غذا پر نمی ساخت و به اندازه سد جوع و جلوگیری از گرسنگی تناول می‌کرد) و از گوشه چشم به آن نمی گریست (یعنی به آن اعتنایی نداشت)، پهلوی او از پهلوی همه اهل دنیا، لاغرتر و شکم او از شکم همه مردم، خالی تر از طعام بود، دنیا بر او عرضه شد، اما از قبول آن امتناع کرد و (چون) آگاه می‌شد که خدای سبحان، چیزی را دشمن می‌دارد او، همان چیز را دشمن می‌داشت، یا خدا، چیزی را حقیر می‌داند، او همان چیز را حقیر می‌دانست یا خدا، چیزی را کوچک می‌شمارد، او همان چیز را کوچک می‌شمرد، و اگر در ما، جز این نباشد که آنچه را خدا و رسولش دشمن می‌دارند، ما دوست بداریم و آنچه را کوچک شمارده اند، ما بزرگ پنداریم، همین دو چیز برای جدا شدن از خدا و دشمنی و مخالفت با دستورهای او کفایت می‌کند، هر آینه و به تحقیق، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین غذا می‌خورد و مانند بردگان می‌نشست، کفشش را خود وصله می‌کرد و با دست خود بر جامه اش پینه می‌زد، بر درازگوش برهنه سوار می‌شد و کس دیگری را هم بر پشت سر خود، سوار می‌کرد، اگر می‌دید بر پرده ای که بر در اطاقش آویخته شده تصاویر و صورتهایی نقش بسته، به همسرش (که اطاق به او اختصاص داشت) می‌گفت، ای فلانه (نام او را می‌برد) این تصویرها را از من دور ساز و پنهان کن، پس به راستی من، چون به آن پرده نظر می‌کنم، دنیا و زر و زیورهای آن را به یاد می‌آورم، بنابراین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) با قلب خود از دنیا رو گردانید و یاد آن را در خود می‌رانید و دوست می‌داشت که زیورهای دنیا از چشم او نهان گردد تا از آن برای خود جامه فاخر تهیه نکند و آن را قرارگاه همیشگی خود نداند و امید ماندن در آن را نداشته باشد، پس آن حضرت (صلی الله علیه و آله) دنیا را از جان خود، بیرون راند و از قلب خود، دور کرد و از چشم خود نهان داشت، و چنین است که هر که چیزی را دشمن بدارد، نگاه کردن به آن و برده شدن نام آن را نزد خود، دشمن خواهد داشت. هر آینه و در حقیقت در (طرز زندگی و رفتار) رسول خدا صلی الله علیه و آله، چیزهایی بود که تو را به بدیها و عیوب دنیا، راهنمایی می‌کند، زیرا او با خصوصیت و قربی که نزد خدا داشت، در دنیا با گرسنگی به سر می‌برد و با منزلت و مقام عظیمی که نزد خدا دارا بود، زیورهای دنیا از وی بر کنار شد، پس آن کس که در این امور می‌نگرد، با عقل خود بیندیشد که خداوند، محمد (صلی الله علیه و آله) را با این گونه زندگی، گرامی داشت یا خوار ساخت؟ اگر بگوید که او را خوار داشت سوگند به خدای بزرگ، دروغ گفته، و اگر بگوید او را گرامی کرد، باید بداند که خداوند غیر پیامبرش را خوار ساخته، از این روی که دنیا را برای وی (یعنی آن غیر) وسعت داده و مهیا داشته، اما آن را (یعنی دنیا را) از نزدیکترین کسان به خود (یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله)) بر کنار و دور نموده است. پس هر کس در صدد تاسی و پیروی کردن است در کارهای خود و در بی اعتنایی به دنیا، به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خود، تاسی کند و در دنبال او گام بر دارد و به هر جا که او وارد شد، وارد شود، که اگر جز این کند، از هلاک شدن در امان نخواهد بود، پس به راستی، خداوند، محمد صلی الله علیه و آله را، نشانه نزدیک شدن قیامت و مژده دهنده بهشت و بیم دهنده از عذاب قرار دارد، آن حضرت (صلی الله علیه و آله) با شکم خالی از دنیا رفت و با روحی سالم، وارد آخرت شد، او تا آن گاه که به راه خود رفت و دعوت پروردگارش را اجابت نمود سنگی را روی سنگی نگذاشت و بنایی بر پا نکرد، بنابراین، چه بزرگ است منت و احسان خدا بر ما که پیشوایی را به ما عطا فرمود، تا از او پیروی کنیم و مقتدایی که قدم به جای قدم او بنهیم. به خدا قسم، هر آینه و به راستی، این دراعه خود را وصله کردم تا آن حد که از وصله کننده آن شرم داشتم و هر آینه و به تحقیق گوینده ای به من گفت: آیا این جامه را به دور نمی افکنی؟ من به او گفتم از من نهان شو، صبحگاهان گروه به مقصد رسیده، راهپیمایی شب خود را می‌ستایند (که باعث شد به مقصد خود برسند).

۱۶۵. فَالمُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمُونَ مِن لِسَانِهِ وَ یدِهِ.

نابراین مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از زبان و دستش سالم باشند.

۱۷۴. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) کانَ یقُولُ إِنَّ الجَنَّةَ حُفَّت بِالمَکارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّت بِالشَّهَوَاتِ... أَلَا وَ إِنَّ الظُّلمَ ثَلَاثَةٌ فَظُلمٌ لَا یغفَرُ وَ ظُلمٌ لَا یترَک وَ ظُلمٌ مَغفُورٌ لَا یطلَبُ فَأَمَّا الظُّلمُ الَّذِی لَا یغفَرُ فَالشِّرک بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی إِنَّ اللَّهَ لا یغفِرُ أَن یشرَک بِهِ وَ أَمَّا الظُّلمُ الَّذِی یغفَرُ فَظُلمُ العَبدِ نَفسَهُ عِندَ بَعضِ الهَنَاتِ وَ أَمَّا الظُّلمُ الَّذِی لَا یترَک فَظُلمُ العِبَادِ بَعضِهِم بَعضاً... یا أَیهَا النَّاسُ طُوبَی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیوبِ النَّاسِ وَ طُوبَی لِمَن لَزِمَ بَیتَهُ وَ أَکلَ قُوتَهُ وَ اشتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَکی عَلَی خَطِیئَتِهِ فَکانَ مِن نَفسِهِ فِی شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنهُ فِی رَاحَةٍ.

پس همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمود: به راستی بهشت به چیزهایی که نفس اماره دوست ندارد، احاطه شده و دوزخ به شهوات و خواستهای نفسانی محاط گردیده... آگاه باشید که به راستی، ظلم بر سه گونه است: ظلمی که آمرزیده نمی شود ظلمی که بدون کیفر نمی ماند و ظلمی که قابل آمرزش است و مرتکب آن مورد بازخواست، قرار نمی گیرد. اما ظلمی که آمرزیده نمی شود، شرک به خداست، خدای تعالی گفته است: ان الله لا یغفر ان یشرک به (مسلما خداوند، شرک به خود را نمی آمرزد) اما ظلمی که قابل آمرزش می‌باشد ستم کردن بنده خدا به خود، با ارتکاب پاره ای از خطاها و لغزشهای کوچک است و اما ظلمی که بدون مجازات نمی ماند، ظلم بعضی از بندگان خدا به بعضی دیگر است... ای مردم، خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خود، او را از پرداختن به عیبهای مردم، باز داشته است، و خوشا به حال کسی که در خانه خود نشسته و روزی خود را خورده و به طاعت پروردگارش مشغول گشته، و بر گناهان خویش گریسته است و در نتیجه به خود مشغول است و مردم از او در آسایشند.

۱۸۶. مَا أَسرَعَ السَّاعَاتِ فِی الیومِ وَ أَسرَعَ الأَیامَ فِی الشَّهرِ وَ أَسرَعَ الشُّهُورَ فِی السَّنَةِ وَ أَسرَعَ السِّنِینَ فِی العُمُرِ.

چه شتابان است لحظه ها در روز (در یک شبانه روز) و چه شتابان است روزها در ماه و چه شتابان است، ماهها در سال و چه شتابان است سالها در مدت عمر.

۱۹۱. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلَاءِ کالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی کتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَینٍ شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الخَالِقُ فِی أَنفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعینِهِم... وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِیاءُ... الْخَیرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ... فِی الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِی المَکارِهِ صَبُورٌ وَ فِی الرَّخَاءِ شَکورٌ... نَفسُهُ مِنهُ فِی عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنهُ فِی رَاحَةٍ أَتعَبَ نَفسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِن نَفسِهِ.

جانهای ایشان، هنگامی که در بلاء و رنج قرار گیرند، مانند زمانی است که قرین آسایش و آرامش هستند، اگر مدت عمری که برای آنان، مقدر گردیده، وجود نداشت، روحهای ایشان، به علت اشتیاق به پاداش آخرت و برای ترس از کیفر یک چشم به هم زدن هم در جسدشان، قرار نمی گرفت. خدای آفریدگار، در نزد جانهای ایشان، با عظمت و بزرگ است و در نتیجه، آنچه غیر اوست، در دیدگانشان، کوچک و حقیر می‌نماید... اما در روز، پس آنان ، مردمانی بردبار و عالم و نیکوکردار و پرهیزگارند... به خیر او می‌توان امید داشت و از شر او می‌توان خود را در امان دانست... در پیشامدهای بزرگ و ناگوار، با وقار و در مقابل ناملایمات بردبار و در فراوانی نعمت و آسایش سپاسگزار است... نفس اماره او، از دست وی در رنج است اما مردم از او در آسایشند، نفس خویش را برای آسودگی آخرت خود، در رنج قرار می‌دهد و مردم را از شر نفس خود قرین آسایش می‌سازد.

۱۹۹. أَیهَا النَّاسُ لَا تَستَوحِشُوا فِی طَرِیقِ الهُدَی لِقِلَّةِ أَهلِهِ فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجتَمَعُوا عَلَی مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِیرٌ وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.

ای مردم، در پیمودن راه هدایت و رستگاری، به علت کمی روندگان این راه، ترس به خود راه ندهید، پس همانا مردم، به تحقیق بر خوان و طبقی از طعام گرد آمده اند که مدت سیر ماندن از آن، کوتاه و مدت گرسنگی آن دراز است. (مقصود لذات دنیاوی و رنجی طولانی است که به دنبال آن می‌آید).

۲۱۷. قَد أَحیا عَقلَهُ وَ أَمَاتَ نَفسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِیلُهُ وَ لَطُفَ غَلِیظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِیرُ البَرقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِیقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِیلَ وَ تَدَافَعَتهُ الأَبوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الإِقَامَةِ وَ ثَبَتَت رِجلَاهُ بِطُمَأنِینَةِ بَدَنِهِ فِی قَرَارِ الأَمنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا استَعمَلَ قَلبَهُ وَ أَرضَى رَبَّهُ.

به تحقیق او، عقل خویش را (با شناختن حق) زنده ساخت و (با مجاهدت در راه حق) نفس اماره خود را میراند، تا آن حد که بدن بزرگ و تنومند وی باریک و ضعیف شد و خلق و خوی خشن او، نرم و لطیف گردید، یک روشنایی پر نور (از نور الهی) برای او برق زد و درخشید، پس راه درست را در مقابل وی آشکار کرد و او به کمک آن روشنایی، راه حق را پیمود، (درهای سعادت به روی او باز شد) و هر دری و مقامی، وی را به دری بالاتر و مقامی بهتر حواله می‌داد تا او را به در و مقام سلامت و سرای نعمت جاودانی رساندند و با آرامش تن او، دو پای وی در قرارگاه امن و آسایش ثابت و پابرجا شد و این امور از این روی بود که قلبش را در مجاهدت و برای شناخت حق به کار برد و خدای خویش را خشنود ساخت.

۲۱۸. فَبَینَا هُوَ یضحَک إِلَی الدُّنیا وَ تَضحَک إِلَیهِ فِی ظِلِّ عَیشٍ غَفُولٍ إِذ وَطِئَ الدَّهرُ بِهِ حَسَکهُ... وَ إِنَّ لِلمَوتِ لَغَمَرَاتٍ هِی أَفظَعُ مِن أَن تُستَغرَقَ بِصِفَةٍ أَو تَعتَدِلَ عَلَی عُقُولِ أَهلِ الدُّنیا.

پس در همان حال که در سایه و پناه زندگی خوش و غفلت آور قرار داشت که او به دنیا و دنیا به او لبخند رضایت می‌زد، ناگهان، روزگار با خارهای سه شعبه خود، او را پایمال ساخت... و به راستی که مرگ بی گمان دارای سختیهایی است که هولناکتر از آن است که وصفی یا بیانی بتواند، آنها را در بر گیرد و به طور کامل نشان دهد یا متناسب با قلبها و ادراکات اهل دنیا باشد.

۲۱۹. إِنَّ اللَّهَ سُبحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلقُلُوبِ تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ وَ تَنقَادُ بِهِ بَعدَ المُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّت آلَاؤُهُ فِی البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ وَ فِی أَزمَانِ الفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُم فِی فِکرِهِم وَ کلَّمَهُم فِی ذَاتِ عُقُولِهِم فَاستَصبَحُوا بِنُورِ یقَظَةٍ فِی الأَبصَارِ وَ الأَسمَاعِ وَ الأَفئِدَةِ یذَکرُونَ بِأَیامِ اللَّهِ وَ یخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِی الفَلَوَاتِ مَن أَخَذَ القَصدَ حَمِدُوا إِلَیهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَن أَخَذَ یمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الهَلَکةِ وَ کانُوا کذَلِک مَصَابِیحَ تِلک الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّةَ تِلک الشُّبُهَاتِ وَ إِنَّ لِلذِّکرِ لَأَهلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنیا بَدَلًا فَلَم تَشغَلهُم تِجَارَةٌ وَ لَا بَیعٌ عَنهُ یقطَعُونَ بِهِ أَیامَ الحَیاةِ وَ یهتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَن مَحَارِمِ اللَّهِ فِی أَسمَاعِ الغَافِلِینَ وَ یأمُرُونَ بِالقِسطِ وَ یأتَمِرُونَ بِهِ وَ ینهَونَ عَنِ المُنکرِ وَ یتَنَاهَونَ عَنهُ فَکأَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنیا إِلَی الآخِرَةِ وَ هُم فِیهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِک فَکأَنَّمَا اطَّلَعُوا غُیوبَ أَهلِ البَرزَخِ فِی طُولِ الإِقَامَةِ فِیهِ وَ حَقَّقَتِ القِیامَةُ عَلَیهِم عِدَاتِهَا فَکشَفُوا غِطَاءَ ذَلِک لِأَهلِ الدُّنیا حَتَّی کأَنَّهُم یرَونَ مَا لَا یرَی النَّاسُ وَ یسمَعُونَ مَا لَا یسمَعُونَ.

همانا خدای سبحان ذکر و یاد خود را، موجب روشنی و پاکی برای دلها قرار داد که (دلها) بعد از گران گوشی، به وسیله آن، شنوا می‌شوند و پس از کم دیدی، بینا می‌گردند و در نتیجه آن بعد از ستیزه جویی و عناد در برابر حق، به انقیاد و فرمانبری می‌گرایند و همواره برای خدا (که نعمتهای او گرامی و عظیم است) در زمانی دراز بعد از زمان دراز دیگری و در زمانهایی که از پیامبران خالی بوده، (در چنین زمانهایی برای خدا) بندگانی بوده است که سخن خود را در فکر آنان القا می‌کرده و می‌افکنده (به ایشان الهام می‌نموده) و با آنان به وسیله جوهر عقلهایشان، سخن می‌گفته، و از این روی با نوری که در اثر بیداری و بصیرت در گوشها و چشمها و دلهای ایشان پدیدار گشته بود، کسب روشنایی می‌کردند، ایشان روزهای خدا (ایام الله) را به یاد مردم می‌آوردند و آنها را از عظمت مقام او، می‌ترسانیدند، این بندگان خاص خدا به منزله نشانه ها و راهنماهایی بودند در بیابانهای بی آب و گیاه (که بندگان گمراه و گمشده را به نور حق هدایت می‌کردند) هر کس راه راست و معتدل را در پیش می‌گرفت، طریقه و روش او را می‌ستودند و مژده رهایی به او می‌دادند و هر که از راه راست منحرف می‌شد و به طرف راست یا چپ جاده می‌رفت (به سوی گمراهی می‌رفت) راه و روش او را، نکوهش می‌نمودند و وی را از گمشدن و هلاک گردیدن بر حذر می‌داشتند، آنان، همچنین به منزله چراغهایی بودند در مقابل این تاریکیها (یی که افراد بشر را به گمراهی می‌کشاند) و راهنمایان و نشانه ها (یی برای رفع) این شبهه های باطل (شبهه هایی که مردمان را از راه حق منحرف می‌سازد) و به راستی برای ذکر و به یاد خدا بودن مردان شایسته ای وجود دارند که آن را به جای پرداختن به امور دنیا، بر گزیده اند که نه تجارت و نه خرید و فروش، آنان را از یاد خدا غافل نمی کند، با یاد خدا روزهای زندگی خود را سپری می‌سازند و با کلامی که بر نهی از ارتکاب محرمات الهی دلالت دارد، در گوشهای مردمان غافل فریاد می‌کشند، به عدل و داد، امر می‌کنند و خود به آن عمل می‌نمایند از امور منکر و زشت نهی می‌کنند و خود از آن باز می‌ایستند پس تو گویی آنان از دنیا بریده و به آخرت پیوسته اند و در آن قرار دارند و آنچه را که در پی و دنبال این جهان (یعنی دنیا) است، به چشم دیده اند و تو گویی که آنان بر امور نهانی اهل برزخ (حد فاصل میان دنیا و آخرت) در طول مدتی که آنها (یعنی اهل برزخ) در آن اقامت داشته اند، اطلاع یافته اند و قیامت وعده های خود را، درباره ایشان به حقیقت رسانیده است پس آنان، پرده ای که این امور نهانی را از چشم مردم دنیا پوشانیده بود، برداشتند، گویی ایشان چیزهایی را می‌بینند که دیگران نمی بینند و چیزهایی را می‌شنوند که دیگران نمی شنوند.

221. وَ إِنَّ دُنیاکم عِندِی لَأَهوَنُ مِن وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقضَمُهَا مَا لِعَلِی وَ لِنَعِیمٍ یفنَی وَ لَذَّةٍ لَا تَبقَی.

و به راستی، دنیای شما در نظر من، هر آینه از برگی در دهان ملخی که آن را در میان دو فک خود می‌شکند، خوارتر و پست تر است، علی را با نعمتی که فانی می‌شود و لذتی که باقی نمی ماند، چه کار است؟

223. دَارٌ بِالبَلَاءِ مَحفُوفَةٌ وَ بِالغَدرِ مَعرُوفَةٌ.

دنیا سرایی است که با بلاء و رنج احاطه گردیده و با مکر و فریب، شناخته شده است.

۲۲۷. کانُوا قَوماً مِن أَهلِ الدُّنیا وَ لَیسُوا مِن أَهلِهَا فَکانُوا فِیهَا کمَن لَیسَ مِنهَا عَمِلُوا فِیهَا بِمَا یبصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِیهَا مَا یحذَرُونَ تَقَلَّبُ أَبدَانِهِم بَینَ ظَهرَانَی أَهلِ الآخِرَةِ وَ یرَونَ أَهلَ الدُّنیا یعَظِّمُونَ مَوتَ أَجسَادِهِم وَ هُم أَشَدُّ إِعظَاماً لِمَوتِ قُلُوبِ أَحیائِهِم.

زاهدان مردمانی بودند، از اهل دنیا، لیکن اهل دنیا نبودند، پس در دنیا، مانند کسی که اهل دنیا نیست، می‌زیستند، در دنیا به آنچه نسبت به آن بصیرت و بینایی داشتند، عمل می‌کردند و بر چیزهایی که از آن در حذر بودند پیشدستی گرفتند، بدنهای ایشان در میان اهل آخرت از سویی به سویی دیگر در حرکت است، آنان می‌بینند که اهل دنیا مرگ جسدهای خود را، امری بزرگ می‌شمارند در حالیکه آنان (یعنی زاهدان) برای مرگ دلهای افراد زنده خود عظمت اهمیت بیشتری قائل و معتقدند.

نامه‌ها

۲۲. أَمَّا بَعدُ فَإِنَّ المَرءَ قَد يَسُرُّهُ دَرک مَا لَم يَکن لِيَفُوتَهُ وَ يَسُوؤُهُ فَوتُ مَا لَم يَکن لِيُدرِکهُ فَليَکن سُرُورُک بِمَا نِلتَ مِن آخِرَتِک وَ ليَکن أَسَفُک عَلَی مَا فَاتَک مِنهَا وَ مَا نِلتَ مِن دُنيَاک فَلَا تُکثِر بِهِ فَرَحاً وَ مَا فَاتَک مِنهَا فَلَا تَأسَ عَلَيهِ جَزَعاً وَ ليَکن هَمُّک فِيمَا بَعدَ المَوتِ.

اما بعد، پس به راستی، گاهی به دست آوردن چيزی که به دست آوردن آن، برای انسان مقدر بوده، وی را خوشحال می‌سازد. و نيز گاهی به دست نياوردن چيزی که دست يافتن آن برای او مقدر نبوده او را بدحال می‌کند، پس بايد خوشحالی تو درباره چيزی باشد درباره آخرتت که به آن چيز دست يافته ای و بايد اندوه تو بر چيزی از آخرتت باشد که آن چيز را از دست داده ای. به آنچه از دنيای خود به آن دست يافته ای زياد خوشحالی مکن. و بر هر چه از دنيای خود از دست داده ای بی تابی مکن و اندوهناک مباش و بايد تمام کوشش و فکر تو برای بعد از مرگ باشد.

۲۷. وَ آسِ بَينَهُم فِي اللَّحظَةِ وَ النَّظرَةِ.

در همه امور، حتی در نگريستن و نگاه کردن آنها را برابر دار، (و هيچ تفاوتی، ميان فقير و غنی و مرئوس و رئيس مگذار).

۳۱. عَوِّد نَفسَک التَّصَبُّرَ عَلَی المَکرُوهِ... وَ اعلَم يَا بُنَيَّ أَنَّک إِنَّمَا خُلِقتَ لِلآخِرَةِ لَا لِلدُّنيَا وَ لِلفَنَاءِ لَا لِلبَقَاءِ وَ لِلمَوتِ لَا لِلحَيَاةِ... أَکرِم نَفسَک عَن کلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِن سَاقَتک إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّک لَن تَعتَاضَ بِمَا تَبذُلُ مِن نَفسِک عِوَضاً وَ لَا تَکن عَبدَ غَيرِک وَ قَد جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً... وَ تَلَافِيک مَا فَرَطَ مِن صَمتِک أَيسَرُ مِن إِدرَاکک مَا فَاتَ مِن مَنطِقِک... وَ إِيَّاک وَ الِاتِّکالَ عَلَی المُنَی فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوکی.

و جانت را به شکيبايی در مقابل دشواريها عادت ده... و بدان که تو برای آخرت آفريده شده ای نه برای دنيا و برای فانی شدن به وجود آمده ای نه برای باقی ماندن و برای مردن به دنيا آمده ای نه برای زيستن... نفس خويش را از ارتکاب هر کار پست و زشتی گرامی دار، هر چند تو را به طرف چيزهای مرغوب و مطابق ميل، بکشاند، که به راستی تو، در مقابل آنچه از نفس و جان خود بذل می‌کنی و از دست می‌دهی هرگز عوضی نخواهی يافت. برده غير خود مباش که به تحقيق خداوند تو را آزاد آفريده است... جبران زيانی که در نتيجه سکوت و خاموشی به تو رسيده از جبران زيانی که در اثر سخن نابجا برايت پيش آمده آسانتر است... زنهار از اين که بر آرزوها تکيه کنی که آرزوها سرمايه مردگان است.

۴۵. أَلَا وَ إِنَّ لِکلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکمْ قَدِ اکتَفَی مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّکمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِک وَ لَکنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ... وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ البَرِّيَّةَ أَصلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ العِذيَةَ أَقوَی وَقُوداً وَ أَبطَأُ خُمُوداً... وَ اللهِ لَو تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَی قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا... و فی معشر أسهر عیونهم خوف معادهم... طُوبَی لِنَفسٍ أَدَّت إِلَی رَبِّهَا فَرضَهَا وَ عَرَکت بِجَنبِهَا بُؤسَهَا وَ هَجَرَت فِي اللَّيلِ غُمضَهَا حَتَّی إِذَا غَلَبَ الکرَی عَلَيهَا افتَرَشَت أَرضَهَا وَ تَوَسَّدَت کفَّهَا فِي مَعشَرٍ أَسهَرَ عُيُونَهُم خَوفُ مَعَادِهِم وَ تَجَافَت عَن مَضَاجِعِهِم جُنُوبُهُم وَ هَمهَمَت بِذِکرِ رَبِّهِم شِفَاهُهُم وَ تَقَشَّعَت بِطُولِ استِغفَارِهِم ذُنُوبُهُم أُولئِک حِزبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ المُفلِحُونَ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابنَ حُنَيفٍ وَ لتَکفُف أَقرَاصُک لِيَکونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُک.

آگاه باش که برای هر کسی که در امور دينی و معنوی خود از ديگری پيروی و کسب علم می کند، امام و پيشوايی است که آن کس به دنبال او می رود و از نور علمش، روشنايی می جويد، آگاه باشيد که امام شما از دنيای خود دو جامه کهنه و از خوردنيهای خود، به دو گرده نان، اکتفا کرده، آگاه باشيد که شما به اين گونه زندگی، توانا نيستيد ليکن شما با پرهيزکاری و کوشش در راه حق و پاکدامنی و استواری در دين، مرا ياری کنيد... آگاه باشيد و بدانيد که درخت کوهی و بيابان (که از توجه و مراقبت برخوردار نيست) چوبش، از چوبهای ديگر سختتر و محکمتر است) و روييدنيهای سبز و خوش منظر، از روييدنيهای ديگر نازکتر و سستتر است و گياهان صحرايی و کوهی، آتش آنها پر شعله تر و خاموش شدن آنها ديرتر است... قسم به خدا اگر عربها، پشت به پشت همديگر بدهند و در نبرد با من يکديگر را ياری کنند، هر آينه در برابر آنها، پشت نمی گردانم (نمی گريزم)... وخوشا به حال کسی که امور فريضه شده از سوی پروردگار خود را ادا کرده است و دشواری انجام آن را، همچون خاری که پهلو را می‌سايد، برای خود پذيرفته و تحمل نموده است (ظ يعنی در انجام تکاليف خود شکيباست) و در شب خواب را از ديدگان خود دور ساخته تا آن زمان که خواب بر چشمان او چيره گردد، در آن وقت همان زمين را بستر قرار دهد و کف دستها را بالش خود سازد، در ميان گروهی که بيم از روز معادشان ديدگانشان را بيدار نگاه داشته و پهلوهايشان را از خوابگاههايشان تهی داشته، لبانشان، به آهستگی با ذکر پروردگارشان می‌جنبد و در اثر استغفار طولانی و مکرر، گناهانشان پراکنده و محو می‌گردد. اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون (آنان حزب و گروه خاص خدا هستند، آگاه باش که حزب خدا، ايشان رستگارانند بنابر آنچه گفته شد ای پسر حنيف، از خشم خدا بترس و بايد همان چند قرص نان تو، برايت کافی باشد تا موجب رهايی تو از آتش دوزخ گردد.

۴۷. أُوصِيکمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهلِي وَ مَن بَلَغَهُ کتَابِي بِتَقوَی اللَّهِ وَ نَظمِ أَمرِکم وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَينِکم فَإِنِّي سَمِعتُ جَدَّکمَا (صلی الله عليه وآله) يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ البَينِ أَفضَلُ مِن عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ

من به شما دو تن تقوی و پرهيز از ناخشنودی خدا را، سفارش می‌کنم و اينکه دنيا را، هر چند او شما را طلب کند، شما او را طلب نکنيد و بر آنچه از دنيا از شما دور گرديده، اندوه مخوريد. سخن حق را بر زبانتان جاری کنيد و برای مزد آن جهانی، به عمل بپردازيد، دشمن ظالم و يار مظلوم باشيد. من به شما و همه فرزندان و اهل بيت خود و به هر کسی که اين نامه من به او می‌رسد، حذر کردن از ناخشنودی خدا را سفارش می‌کنم و به منظم ساختن کارهايتان و به صلاح آوردن هر چيزی که موجب پراکندگی و اختلاف در ميانتان می‌گردد، وصيت می‌کنم، که همانا من از جد شما (صلی الله عليه و آله)شنيدم که می‌گفت: به صلاح آوردن و از ميان بردن اختلاف ميان دو تن يا دو قبيله، از عموم نمازها و روزه ها بهتر و با فضيلت تر است.

۵۳. وَ أَشعِر قَلبَک الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ المَحَبَّةَ لَهُم وَ اللُّطفَ بِهِم وَ لَا تَکونَنَّ عَلَيهِم سَبُعاً ضَارِياً تَغتَنِمُ أَکلَهُم فَإِنَّهُم صِنفَانِ إِمَّا أَخٌ لَک فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَک فِي الخَلقِ... وَ ابعَثِ العُيُونَ مِن أَهلِ الصِّدقِ وَ الوَفَاءِ عَلَيهِم فَإِنَّ تَعَاهُدَک فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِم حَدوَةٌ لَهُم عَلَی استِعمَالِ الأَمَانَةِ وَ الرِّفقِ بِالرَّعِيَّةِ.

مهربانی با رعيت و دوست داشتن و لطف ورزيدن به ايشان را شعار قلبت قرار داده، (آن را در اعماق قلبت بگنجان يا قلبت را از اين امور آگاه ساز) و با تاکيد به تو سفارش می‌کنم که همچون درنده ای خونخوار مباش که خوردن گوشت ايشان را غنيمت شماری، که به راستی آنان دو دسته اند: يا در دين برادر تو می‌باشند يا انسانی هستند از جهت خلقت همانند تو... و ماموران سری و پنهانی از افراد راستگو و وفادار (نسبت به تو) برای بررسی اعمال آنان بفرست، که همانا رسيدگی پنهانی کارهای ايشان، از طرف تو، موجب سوق داده شدن آنها در به کار بردن امانت و مدارا و ملايمت با رعيت، می‌گردد.

۶۹. خَادِع نَفسَک فِي العِبَادَةِ وَ ارفُق بِهَا وَ لَا تَقهَرهَا وَ خُذ عَفوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا کانَ مَکتُوباً عَلَيک مِنَ الفَرِيضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِن قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِندَ مَحَلِّهَا.

در عبادت (ظ مقصود نمازهای مستحبی است) نفس خود را فريب ده و با او نرمی کن و با خشونت و قهر و غلبه با آن رفتار مکن، و زمان آرامش و نشاط او را (برای عبادت) در نظر بگير، مگر عبادتهايی که بر تو فرض و معين گشته است، که از گزاردن و انجام آن در وقت معلوم و مشخص، گريزی نيست.

کلمات قصار

۱. کن فِي الفِتنَةِ کابنِ اللَّبُونِ لَا ظَهرٌ فَيرکبَ وَ لَا ضَرعٌ فَيحلَبَ.

نگام بروز فتنه (و جنگ و دشمنى در ميان دو فرمانرواى گمراه) تو همچون شتر بچه نر دو ساله باش که نه پشت و کمرى دارد تا بتوان بر آن سوار شد و نه پستانى که بتوان از آن شير دوشيد (کنايه از اينکه در چنين حالتى بايد گوشه اى نشست و گمنام زيست).

۹. خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِن مِتُّم مَعَهَا بَکوا عَلَيکم وَ إِن عِشتُم حَنُّوا إِلَيکم.

با مردم به نوعى آميزش کنيد که هرگاه با دارا بودن اين نوع آميزش از جهان رفتيد، بر شما گريه کنند و اگر زنده مانديد، با اشتياق به سوى شما آيند.

۱۱. أَعجَزُ النَّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسَابِ الإِخوَانِ وَ أَعجَزُ مِنهُ مَن ضَيعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم.

ناتوانترين مردم، کسى است که از به دست آوردن برادران و دوستان، عاجز باشد. و عاجزتر از او، آن است که دوستى را که به دست آورده نتواند نگاه دارد و او را از دست بدهد.

۲۳. مِن کفَّارَاتِ الذُّنُوبِ العِظَامِ إِغَاثَةُ المَلهُوفِ وَ التَّنفِيسُ عَنِ المَکرُوبِ.

از جمله چيزهايى که موجب جبران گناهان بزرگ مى گردد (کفاره گناهان بزرگ به حساب مى آيد) به فرياد ستمديده رسيدن و غم از دل رنجيده زدودن است.

۲۵. مَا أَضمَرَ أَحَدٌ شَيئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجهِهِ.

هيچکس چيزى را در دل نهان نداشت، جز اينکه لغزشهاى زبانش و خطوط و رنگ چهره اش، آن را آشکار ساخت.

۲۶. امشِ بِدَائِک مَا مَشَى بِک.

تا زمانى که دردت با تو راه مى رود و قابل تحمل است.تو با او راه برو و آن را تحمل کن.

۳۷. وَ مَا أَخسَرَ المَشَقَّةَ وَرَاءَهَا العِقَابُ وَ أَربَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الأَمَانُ مِنَ النَّارِ.

و چه زيانکارى بزرگى است، مشقت و رنجى که عذاب به دنبال داشته باشد و چه راحتى و آسايش سودمندى است آن راحتى و آسايشى که همراه آن، ايمنى از آتش دوزخ بوده باشد.

38. وَ إِياک وَ مُصَادَقَةَ الفَاجِرِ فَإِنَّهُ يبِيعُک بِالتَّافِهِ.

زنهار از دوستى با فاسق و گناهکار که تو را به اندک چيزى مى فروشد.

۳۹. لَا قُربَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّت بِالفَرَائِضِ.

کارهاى مستحبى (يا نمازهاى نافله) که به انجام امور فريضه واجب، زيان وارد سازد.موجب نزديک شدن به رحمت خدا، نمى گردد.

۴۰. لِسَانُ العَاقِلِ وَرَاءَ قَلبِهِ وَ قَلبُ الأَحمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.

زبان خردمند در پشت قلبش قرار دارد و قلب احمق، در پشت زبانش واقع است.

۴۶. سَيئَةٌ تَسُوءُک خَيرٌ عِندَ اللَّهِ مِن حَسَنَةٍ تُعجِبُک.

بدى و گناهى که تو را ناراحت سازد، از حسنه و کار نيکويى که در تو، خودپسندى و غرور، پديدار کند، بهتر است.

۶۴. أَهلُ الدُّنيا کرَکبٍ يسَارُ بِهِم وَ هُم نِيامٌ.

مردم دنيا، مانند شتر سوارانى هستند که آنها را مى برند، در حالى که ايشان در خوابند.

۷۰. لَا تَرَى الجَاهِلَ إِلَّا مُفرِطاً أَو مُفَرِّطاً.

جاهل را جز بدينگونه نمى بينى که در اعمال خود، يا زياده از حد، تند مى راند، يا افزون از حساب، سستى مى ورزد. (رعايت اعتدال را نمى کند).

۷۳. مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَليبدَأ بِتَعلِيمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِيمِ غَيرِهِ وَ ليکن تَأدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبلَ تَأدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالإِجلَالِ مِن مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم.

هر که خود را براى مردم امام و پيشوا قرار دهد، پيش از اينکه به تعليم و آموختن ديگران بپردازد، بايد به تعليم و آموختن خود، آغاز نمايد و بايد، ادب آموزى او، قبل از اينکه با زبانش باشد با سيرت و رفتار او، بوده باشد. آن کس که به ياد دادن و ادب آموختن خود مى پردازد، بيشتر از کسى که به ياد دادن و ادب آموختن ديگران پرداخته، شايسته بزرگداشت و احترام است.

۷۴. نَفَسُ المَرءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ.

هر نفسى که از انسان فرو مى رود يا بر مى آيد، گامهاى اوست که به طرف مرگ بر مى دارد.

75. کلُّ مَعدُودٍ مُنقَضٍ وَ کلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ.

هر چيز قابل شمارشى فانى شونده است، و هر چه را که انسان در انتظار آن است، خواهد آمد.

78. وَيحَک لَعَلَّک ظَنَنتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً لَو کانَ ذَلِک کذَلِک لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ العِقَابُ وَ سَقَطَ الوَعدُ وَ الوَعِيدُ إِنَّ اللَّهَ سُبحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخييراً وَ نَهَاهُم تَحذِيراً وَ کلَّفَ يسِيراً وَ لَم يکلِّف عَسِيراً وَ أَعطَى عَلَى القَلِيلِ کثِيراً وَ لَم يعصَ مَغلُوباً وَ لَم يطَع مُکرِهاً وَ لَم يرسِلِ الأَنبِياءَ لَعِباً وَ لَم ينزِلِ الکتُبَ لِلعِبَادِ عَبَثاً وَ لَا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضَ وَ مَا بَينَهُمَا بَاطِلًا ذلِک ظَنُّ الَّذِينَ کفَرُوا فَوَيلٌ لِلَّذِينَ کفَرُوا مِنَ النَّارِ.

واى بر تو (يا من براى تو طلب رحمت مى کنم) شايد تو (در اين سئوال خود) قضاى لازم و قدر حتمى را گمان کرده اى که اگر چنين باشد هر آينه پاداش و کيفر باطل مى گردد و اميد و بيم، از ميان مى رود، همانا خداوندى که او را از هر عيب و نقصى پاک و منزه مى دانيم، انجام امورى را به بندگان خود امر فرموده و اين امر تخييرى است (که در اراده آنان است که بکنند و پاداش ببرند و نکنند و به کيفر برسند) و آنها را از کارهايى نهى کرده و از انجام آن کارها، بر حذر داشته. کارهاى آسان را به بندگان تکليف نموده و آنان را به امور دشوار مکلف نساخته است، در برابر اطاعت اندک، پاداش بسيار عطا کرده. نافرمانى بندگان از فرمانهاى او، از اين روى نيست که او مغلوب و ناتوان باشد، و فرمانبرى بندگان از او بدين علت نيست که آنها را مجبور به اطاعت کرده باشد، پيامبران را، بيهوده نفرستاد و کتابهاى آس مانى را بى جهت و هدفى نازل نکرد، آسمانها و زمين و آنچه را که در ميان آنهاست، باطل و بى فايده نيافريد. (اين گمان کسانى است که به خدا کافر گرديدند، پس واى بر کسانى که کافر شدند، از آتش دوزخ.)

80. الحِکمَةُ ضَالَّةُ المُؤمِنِ فَخُذِ الحِکمَةَ وَ لَو مِن أَهلِ النِّفَاقِ.

حکمت، گمشده مومن است، پس آن را بدست آور اگر چه در سينه منافق باشد.

82. وَ لَا يستَحِينَّ أَحَدٌ مِنکم إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يعلَمُ أَن يقُولَ لَا أَعلَمُ وَ لَا يستَحِينَّ أَحَدٌ إِذَا لَم يعلَمِ الشَّي‏ءَ أَن يتَعَلَّمَهُ

و البته هيچکس چيزى را که از او مى پرسند و نمى داند، از اينکه بگويد نمى دانم شرم نکند و اگر چيزى نمى داند، از فرا گرفتن آن، شرم نکند.

85. مَن تَرَک قَولَ لَا أَدرِي أُصِيبَت مَقَاتِلُهُ.

هر کس (در مقابل سوالى که از او مى شود و جواب آن را نمى داند) جمله نمى دانم را ترک کند (و جواب ناصحيحى بدهد) به مواضعى از بدن او که اگر ضربه اى به آن وارد آيد، باعث قتلش مى گردد، ضربه زده مى شود.

90. الفَقِيهُ کلُّ الفَقِيهِ مَن لَم يقَنِّطِ النَّاسَ مِن رَحمَةِ اللَّهِ وَ لَم يؤيسهُم مِن رَوحِ اللَّهِ وَ لَم يؤمِنهُم مِن مَکرِ اللَّهِ.

فقيه واجد شرايط، کسى است که مردم را از رحمت خدا، نااميد نگرداند و از لطف و مهر خدا و از آسايشى که براى آنان قرار داده، مايوسشان نسازد و نيز آنها را از عذاب ناگهانى خدا، ايمن نکند.

98. اعقِلُوا الخَبَرَ إِذَا سَمِعتُمُوهُ عَقلَ رِعَايةٍ لَا عَقلَ رِوَايةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ العِلمِ کثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ.

چون خبرى را مى شنويد آن را نگاه داريد و ضبط کنيد از نوع نگاه دارى و ضبط کسى که آن را در مى يابد و به آن علم پيدا مى کند، نه نگاه دارى و ضبط کسى که بخواهد آن را روايت کند بى اينکه آن را بفهمد و درک نمايد، که به راستى، راويان علم بسيار و نگاه دارندگان و درک کنندگان آن، اندک هستند.

۱۰۴. إِنَّ الدُّنيا وَ الآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُختَلِفَانِ فَمَن أَحَبَّ الدُّنيا وَ تَوَلَّاهَا أَبغَضَ الآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنزِلَةِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ مَاشٍ بَينَهُمَا کلَّمَا قَرُبَ مِن وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الآخَرِ وَ هُمَا بَعدُ ضَرَّتَانِ.

دنيا و آخرت، دو دشمنى هستند که با يکديگر تفاوت دارند و در دو راه مختلف مى روند. بنابراين هر کس دنيا را دوست بدارد و دوستى آن را برگزيند چنين کس، آخرت را دشمن داشته و دشمنى با آن را برگزيده است. آن دو (يعنى دنيا و آخرت) به منزله مشرق و مغربند که هرکس ميان آن دو، گام بر دارد، هر زمان به يک طرف نزديک شود از طرف ديگر دور مى گردد و گذشته از اين، آن دو (از جهت دشمنى با يکديگر) همانند دو زنى هستند که به يک شوهر تعلق دارند (هووى همديگرند).

105. يا نَوفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنيا الرَّاغِبِينَ فِي الآخِرَةِ أُولَئِک قَومٌ اتَّخَذُوا الأَرضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ القُرآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً.

اى نوف خوشا به حال گوشه گيرندگان در دنيا و رغبت کنندگان به آخرت، اينان گروهى هستند که زمين را فرش قرار دادند و خاک آن را براى خود، بستر گرفتند و آب زمين را گوارا و معطر دانستند. قرآن را شعار خود و دعا را دثار خود ساختند.

108. رُبَّ عَالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ وَ عِلمُهُ مَعَهُ لَا ينفَعُهُ.

چه بسا عالمى که جهلش، او را کشته و علمى که با او بوده، سودى به حال او نداشته است.

114. إِذَا استَولَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَم تَظهَر مِنهُ حَوبَةٌ فَقَد ظَلَمَ وَ إِذَا استَولَى الفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهلِهِ فَأَحسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَد غَرَّرَ.

چون نيکوکارى و عمل صالح بر زمان و اهل زمان چيره و غالب گردد، آن گاه کسى به کس ديگرى که عملى از او سر نزده که موجب رسوايى وى باشد، بد گمان شود، پس به تحقيق چنين کسى (يعنى آن که به ديگرى بدون علتى سوءظن برده) ستم کرده است، و اگر فساد و تباهى بر زمان و اهل زمان مستولى گردد آن گاه کسى به کس ديگر گمان نيک ببرد، پس چنين کسى، به تحقيق، خود را گول زده و غفلت به او راه يافته است.

121. شَتَّانَ مَا بَينَ عَمَلَينِ عَمَلٍ تَذهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يبقَى أَجرُهُ.

ميان اين دو کار تفاوت و جدايى وجود دارد: کارى که لذتش از ميان مى رود و رنج آن باقى مى ماند، و کارى که رنج آن برطرف مى شود و پاداش و مزدش، باقى مى ماند.

125. لَأَنسُبَنَّ الإِسلَامَ نِسبَةً لَم ينسُبهَا أَحَدٌ قَبلِي الإِسلَامُ هُوَ التَّسلِيمُ وَ التَّسلِيمُ هُوَ اليقِينُ وَ اليقِينُ هُوَ التَّصدِيقُ وَ التَّصدِيقُ هُوَ الإِقرَارُ وَ الإِقرَارُ هُوَ الأَدَاءُ وَ الأَدَاءُ هُوَ العَمَلُ.

هر آينه اسلام را بدانگونه تعريف و وصف مى کنم که پيش از من هيچکس چنين تعريف و وصفى از آن نکرده است: اسلام تسليم در برابر فرمان خدا و تسليم يقين به فرمانهاى الهى است و يقين، راست دانستن احکام خدا، و راست دانستن اقرار به آن است و لازمه اقرار، انجام دادن و عمل کردن به آن مى باشد و عمل کردن انجام دادن عمل صالح است.

129. عِظَمُ الخَالِقِ عِندَک يصَغِّرُ المَخلُوقَ فِي عَينِک.

توجه به عظمت خالص خالق، مخلوق را در چشم تو کوچک مى سازد.

130. يا أَهْلَ الدِّيارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يا أَهْلَ التُّرْبَةِ يا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَکمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْکلَامِ لَأَخْبَرُوکمْ أَنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقْوَى.

اى ساکنان سراهاى وحشتناک و محلهاى بى آب و گياه، و (خفتگان در) گورهاى تاريک،  اى در خاک رفتگان اى دور از وطنان، اى تنها ماندگان اى وحشت زدگان،  شما براى ما، پيش افتادگانيد و ما به دنبال شما آيندگانيم و به شما ملحق شوندگانيم. اما (بدانيد که) در سراهاى شما ديگران ساکن شدند،  زنانتان با مردان ديگرى ازدواج کردند، و اما اموالتان، پس به تحقيق قسمت شد. اين خبرى بود که ما از آن آگاه بوديم و شما براى ما چه خبرى داريد؟ (آن گاه اميرالمومنين (عليه السلام) رو به اصحاب خود کرد و فرمود:) اما اگر به آنان اجازه سخن گفتن داده مى شد، هر آينه به شما خبر مى دادند که بهترين توشه براى سفر آخرت، تقوى است.

131. أَيهَا الذَّامُّ لِلدُّنيا المُغتَرُّ بِغُرُورِهَا المَخدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا أَ تَغتَرُّ بِالدُّنيا ثُمَّ تَذُمُّهَا... إِنَّ الدُّنيا دَارُ صِدقٍ لِمَن صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيةٍ لِمَن فَهِمَ عَنهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَن تَزَوَّدَ مِنهَا وَ دَارُ مَوعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِکةِ اللَّهِ وَ مَهبِطُ وَحي اللَّهِ وَ مَتجَرُ أَولِياءِ اللَّهِ اکتَسَبُوا فِيهَا الرَّحمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الجَنَّةَ

اى نکوهش کننده دنيا که خود فريب وعده هاى دروغ آن را خورده اى و به نويدهاى باطل آن، در خدعه و نيرنگ قرار گرفته اى، و با اين حال به بدگويى از آن پرداخته اى، آيا فريب دنيا را مى خورى، سپس از آن بدگويى مى کنى؟ ... به راستى دنيا سراى صدق و راستى است براى کسى که آن را راست بداند (و از آنچه در آن مى بيند، عبرت بگيرد) و سراى عافيت و سلامتى است براى کسى که عافيت را از آن بفهمد و دريابد (از آنچه در دنيا مى گذرد پند بياموزد تا در دنيا و آخرت در عافيت باشد) و سراى بى نيازى است براى کسى که از آن (براى آخرت) توشه بيندوزد، و سراى پند گرفتن است براى کسى که در آن پند بياموزد. دنيا محل نمازگزاردن و سجده کردن دوستان خدا و محل اداى نماز فرشتگان خداست، دنيا، مکان فرود آمدن وحى خدا (به پيامبران) و جاى داد و ستد دوستان خداست، که رحمت خدا را در آن (با انجام کارهاى نيک) به دست آوردند و بهشت را سود بردند.

133. الدُّنيا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفسَهُ فَأَوبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابتَاعَ نَفسَهُ فَأَعتَقَهَا.

دنيا سرايى است، به منزله گذرگاهى براى رسيدن به سرايى که قرارگاه هميشگى است،  و مردم در دنيا بر دو گروه هستند: يکى گروهى که خود را در آن به هوى و هوس فروختند و در نتيجه آن خود را هلاک ساختند،  ديگرى گروهى که خود را از گرفتار شدن به فساد، خريدند، آن گاه خود را از بند هوى و هوس، آزاد کردند.

144. کم مِن صَائِمٍ لَيسَ لَهُ مِن صِيامِهِ إِلَّا الجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ کم مِن قَائِمٍ لَيسَ لَهُ مِن قِيامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ العَنَاءُ حَبَّذَا نَومُ الأَکياسِ وَ إِفطَارُهُم.

چه بسا روزه دارى که از روزه داشتن، جز گرسنگى و تشنگى، چيز ديگرى نصيبش نمى گردد و چه بسا کسى که شب را با بر پا داشتن نماز، بيدار مى ماند که از اين کار، جز بيدار ماندن و خسته شدن بهره ديگرى نمى برد (زيرا عمل آنها همراه با معرفت نيست) چه نيکوست خواب هوشمندان و عالمان عارف و روزه باز کردن آنان (که هر کارى انجام دهند همراه با معرفت و تشخيص درست از نادرست است).

146. يا کمَيلَ بنَ زِيادٍ :إِنَّ هَذِهِ القُلُوبَ أَوعِيةٌ فَخَيرُهَا أَوعَاهَا فَاحفَظ عَنِّي مَا أَقُولُ لَک
النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِي وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتبَاعُ کلِّ نَاعِقٍ يمِيلُونَ مَعَ کلِّ رِيحٍ لَم يستَضِيئُوا بِنُورِ العِلمِ وَ لَم يلجَئُوا إِلَى رُکنٍ وَثِيقٍ يا کمَيلُ العِلمُ خَيرٌ مِنَ المَالِ العِلمُ يحرُسُک وَ أَنتَ تَحرُسُ المَالَ وَ المَالُ تَنقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ العِلمُ يزکوا عَلَى الإِنفَاقِ وَ صَنِيعُ المَالِ يزُولُ بِزَوَالِهِ يا کمَيلَ بنَ زِيادٍ مَعرِفَةُ العِلمِ دِينٌ يدَانُ بِهِ، بِهِ يکسِبُ الإِنسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَياتِهِ وَ جَمِيلَ الأُحدُوثَةِ بَعدَ وَفَاتِهِ وَ العِلمُ حَاکمٌ وَ المَالُ مَحکومٌ عَلَيهِ يا کمَيلُ هَلَک خُزَّانُ الأَموَالِ وَ هُم أَحياءٌ وَ العُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِي الدَّهرُ أَعيانُهُم مَفقُودَةٌ وَ أَمثَالُهُم فِي القُلُوبِ مَوجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيدِهِ إِلَى صَدرِهِ لَو أَصَبتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبتُ لَقِناً غَيرَ مَأمُونٍ عَلَيهِ مُستَعمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنيا وَ مُستَظهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَولِيائِهِ أَو مُنقَاداً لِحَمَلَةِ الحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحنَائِهِ ينقَدِحُ الشَّک فِي قَلبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِن شُبهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاک أَو مَنهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ القِيادِ لِلشَّهوَةِ أَو مُغرَماً بِالجَمعِ وَ الِادِّخَارِ
لَيسَا مِن رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَي‏ءٍ أَقرَبُ شَي‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الأَنعَامُ السَّائِمَةُ کذَلِک يمُوتُ العِلمُ بِمَوتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغمُوراً لِئَلَّا تَبطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَينَاتُهُ وَ کم ذَا وَ أَينَ أُولَئِک، أُولَئِک وَ اللَّهِ الأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللَّهِ قَدراً يحفَظُ اللَّهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَينَاتِهِ حَتَّى يودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم وَ يزرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشبَاهِهِم هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلَى حَقِيقَةِ البَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ اليقِينِ وَ استَلَانُوا مَا استَوعَرَهُ المُترَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنيا بِأَبدَانٍ أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأَعلَى أُولَئِک خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوقاً إِلَى رُؤيتِهِم انصَرِف يا کمَيلُ إِذَا شِئتَ.

اى کميل، اين دلها ظرفهايى هستند و بهترين آنها دلهايى است که (علم و معرفت را) بهتر و بيشتر در خود نگاه دارد، پس آنچه را به تو مى گويم، از من بگير و آن را حفظ کن. مردم، سه دسته هستند: عالم ربانى که خدا را به طور شايسته بشناسد و ديگرى شاگرد و طالب علمى که در راه رهايى خود از جهل، گام بر مى دارد، سه ديگر، مردم نادان و حقير و اوباش. که گوسفندوار به دنبال هر صدايى مى روند و به طرف هر بادى که بوزد، متمايل و راغب مى شوند، از نور علم روشنايى نمى جويند و به ستون محکم و استوارى پناه نمى برند. اى کميل، علم از مال بهتر است: علم تو را از خطر نگاه مى دارد و تو مال را از خطر نگاه مى دارى، مال با خرج کردن کم مى گردد و علم با انفاق آن به ديگران، فزونى مى يابد، آنچه در نتيجه بذل مال در دنيا به دست مى آيد، (از قبيل بذل آن به ديگران و جلب دوستى آنان، يا صرف آن در لذات و شهوات) ب ا از ميان رفتن آن مال آن چيز از دست مى رود. اى کميل، شناختن فضيلت و شرف علم، از امور مربوط به دين است که بايد به آن گرايش پيدا کرد (يا در برابر آن، پاداش داده مى شود) زيرا انسان در زمان حيات خود، به وسيله آن، فرمانبرى از خدا را به دست مى آورد و پس از درگذشت خود نام نيک و ذکر جميل، از وى باقى مى ماند، علم فرمانروا و تعيين کننده است و مال محکوم است به اينکه علم درباره آن حکم کند (که چگونه به دست آيد و چگونه هزينه شود) اى کميل، گردآورندگان مال، در حالى که به ظاهر زنده هستند، در حقيقت مرده اند (يا در آخرت، از هلاک شدگان مى باشند) دارندگان علم تا روزگار باقى است، زنده و باقى خواهند بود، جسدهايشان از چشمها، نهان است و آثار و نام نيکشان، در دلها موجود است. (اى کميل) اين کلام را بگير و نگهدار همانا در اينجا (و به سينه خود اشاره کرد) هر آينه علم فراوانى وجود دارد، اگر به کسانى دست يابم که بتوانند آن را حمل کنند (کسانى که طاقت حمل يا قدرت فهم آن را داشته باشند) آرى، افراد تيز فهمى را يافتم که به ايشان اعتمادى نمى توان داشت، کسانى که دين را براى به دست آوردن دنيا به کار مى برند) (و با پشتيبانى به نعمتهاى خدا (ظ- يعنى علم) به فخرفروشى بر بندگان او و ضديت با آنان مى پردازند، و از حجتها و دليلهايى که خدا به آنها عطا فرموده، براى زيان رسانيدن به دوستان او، يارى مى جويند. يا کسان ديگرى که فرمانبر حاملان حق و پيرو علماى ربانى هستند اما نسبت به اطراف و جوانب حق و دقايق آن بينايى و بصيرتى ندارند در نخستين شبهه اى که عارض آنها بشود شک و ترديد در قلب ايشان شعله ور مى گردد. آگاه باش و بدان که نه اين و نه آن، (يعنى هيچيک از اين دو، صالح براى حمل چنين علمى نيست) يا کسانى ديگر که در بهره گيرى از لذت به راه افراط مى روند و زمام خود را به آسانى در اختيار شهوترانى قرار مى دهند يا مردمانى که به گردآورى و اندوختن مال، حريصند، اين دو دسته نيز کمترين شايستگى براى نگاه دارى دين ندارند، نزديکترين چيزى از لحاظ شبيه بودن به اين دو گروه، حيوانات چرنده هستند، چنين است که علم با مرگ حمل کنندگان آن مى ميرد و از ميان مى رود. (زيرا کسى نيست که شايستگى حمل آن را داشته باشد) (اما) خداوندا، آرى (مسلم است که) زمين از کسى که براى اثبات حقانيت دين خدا، حجت و دليل به پا دارد، خالى نمى ماند، چنين کسى يا آشکار و مشهور و شناخته شده است يا ترسان است و ستم ستمگران او را از ديده ها پنهان داشته است، تا حجتهاى خدا و دليلهاى روشن او از ميان نرود، شمار آنان چند است و در کجا هستند؟ سوگند به خدا ايشان از جهت عدد، بسيار کم هستند ليکن قدر و منزلت آنان بسيار بزرگ و عظيم است، خداوند به وسيله ايشان حجتها و دليلهاى آشکار خود را حفظ مى کند تا آن زمان که آنان، آن حجتها و دليلها را به کسانى که نظير و همانند خود ايشان مى باشند، بسپارند و بذر آنها را در دلهاى افرادى همچون خودشان بکارند، علم با بينايى حقيقى به طرف آنان هجوم برده و روح يقين را با خود همراه ساخته اند، آنچه را که دنياداران غرق در نعمت و لذت، خشن به حساب مى آوردند (از قبيل غذا و لباس نامطبوع و بستر ناراحت) آنان بر خود آسان گرفته و به آنچه نادانان از آن وحشت دارند (از قبيل روزه دارى و عبادت) ايشان به آن انس پيدا کرده اند با بدنهايى که روحهاى آنها به محلى بالاتر و شريفتر از هر مکانى آ ويخته است، اينان، جانشينان خدا در زمين او و دعوت کنندگان به دين او هستند، آه و درد که چه قدر به دين آنان مشتاقم، (اى کميل) هر وقت که خواستى، برگرد.

149. لَا تَکن مِمَّن يرجُو الآخِرَةَ بِغَيرِ عَمَلٍ وَ يرَجِّي التَّوبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ يقُولُ فِي الدُّنيا بِقَولِ الزَّاهِدِينَ وَ يعمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ.

تو از کسانى مباش که بدون عمل نيکى به رستگارى در آخرت، اميد دارند و با آرزوهاى دور و دراز توبه را به تاخير مى اندازند، سخن آنها درباره دنيا همچون سخن زاهدان و گوشه گيران از دنياست، اما عمل ايشان در دنيا مانند عمل علاقمندان به دنيا مى باشد.

153. الرَّاضِي بِفِعلِ قَومٍ کالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُم وَ عَلَى کلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثمَانِ إِثمُ العَمَلِ بِهِ وَ إِثمُ الرِّضَى بِهِ

هر کس به عمل قومى راضى باشد، همچون کسى است که در آن عمل با آن قوم شرکت داشته و هر که در امر باطلى داخل گردد، داراى دو گناه است: گناه مربوط به انجام آن امر باطل و گناه راضى بودن به آن.

160. مَنِ استَبَدَّ بِرَأيهِ هَلَک، وَ مَن شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکهَا فِي عُقُولِهَا.

آن کس که خودرايى و استبداد را برگزيند، هلاک مى شود، و هر که با مردان شايسته به مشورت بنشيند، خود را با خرد و انديشه درست آنان، شريک مى سازد.

164. لَا طَاعَةَ لِمَخلُوقٍ فِي مَعصِيةِ الخَالِقِ.

نافرمانى خداى آفريننده، براى، فرمانبرى از کسى که مخلوق خداوند مى باشد، جائز نيست.

171. النَّاسُ أَعدَاءُ مَا جَهِلُوا.

مردم دشمن چيزى هستند که آن را نمى دانند. (زيرا در برابر کسانى که آن را مى دانند، خود را حقير مى بينند)

174. إِذَا هِبتَ أَمراً فَقَع فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنهُ.

هر گاه از چيزى ترسيدى، خود را در آن قرار ده، زيرا سختى و رنجى که در اثر نگاه داشتن خود از آن چيز به تو مى رسد و ناراحتى فکرى که عارض مى گردد، بزرگتر از چيزى است که تو از آن بيم دارى.

175. آلَةُ الرِّياسَةِ سَعَةُ الصَّدرِ.

آلت و ابزار رياست، وسعت نظر و قدرت تحمل و گشادگى دست است.

۱۹۱. يا ابنَ آدَمَ مَا کسَبتَ فَوقَ قُوتِک فَأَنتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيرِک.

اى فرزند آدم، هر چه را بيش از خوراک و احتياجت به دست آوردى، تو نسبت به آن چيز، خزانه دار ديگران هستى.

221. مِن أَشرَفِ أَعمَالِ الکرِيمِ غَفلَتُهُ عَمَّا يعلَمُ.

از جمله شريفترين کارهاى انسان جوانمرد و بزرگوار آن است که آنچه را از (عيوب) مردم مى داند به فراموشى بسپارد و از آن، چشم پوشى کند.

227. مَن أَتَى غَنِياً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ

کسى که بر توانگرى وارد شود و به علت توانگرى او، در برابر وى فروتنى کند، دو سوم دين خود را از دست داده است.

236. وَ اللَّهِ لَدُنياکم هَذِهِ أَهوَنُ فِي عَينِي مِن عِرَاقِ خِنزِيرٍ فِي يدِ مَجذُومٍ.

به خدا قسم، دنياى شما، اين دنيايى که شما در آن، زيست مى کنيد در چشم من، از رگ درون شکم خوک (يا بنا به گفته ابن ميثم: استخوان تهى از گوشت خوک) که در دست فردى مبتلا به جذام باشد، خوارتر و پست تر است.

254. يا ابنَ آدَمَ کن وَصِي نَفسِک فِي مَالِک وَ اعمَل فِيهِ مَا تُؤثِرُ أَن يعمَلَ فِيهِ مِن بَعدِک.

اى پسر آدم، تو خود، وصى اموال خويش باش و هر چه را دوست مى دارى بعد از تو درباره آن اموال عمل شود، خود، انجام ده.

255. الحِدَّةُ ضَربٌ مِنَ الجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يندَمُ فَإِن لَم يندَم فَجُنُونُهُ مُستَحکمٌ.

خشم شديد، گونه اى از ديوانگى است، (علت اينکه نوعى ديوانگى است و ديوانگى کامل نيست) اين است که آن کس که دچار خشم شديد شده از پديدار شدن اين حالت خود، پشيمان مى گردد، که اگر پشيمان نشود، ديوانگى او، کامل و استوار است.

257. يا کمَيلُ مُر أَهلَک أَن يرُوحُوا فِي کسبِ المَکارِمِ وَ يدلِجُوا فِي حَاجَةِ مَن هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِي وَسِعَ سَمعُهُ الأَصوَاتَ مَا مِن أَحَدٍ أَودَعَ قَلباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذَلِک السُّرُورِ لُطفاً فَإِذَا نَزَلَت بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَيهَا کالمَاءِ فِي انحِدَارِهِ حَتَّى يطرُدَهَا عَنهُ کمَا تُطرَدُ غَرِيبَةُ الإِبِلِ.

اى کميل به افراد خانواده خود، دستور ده روز را در به دست آوردن نيکيها و خصال پسنديده، به شب رسانند و شب را با بر آوردن حاجت کسانى که در خوابند (و از اين کار آگاهى ندارند) به سر برند که قسم به کسى که شنوايى او به تمام صداها احاطه دارد (و همه را مى شنود) هيچکس نيست که در قلبى، سرورى را به وديعه بنهد، مگر اين که خداوند در برابر اين سرور لطفى براى او مى آفريند که هر گاه مصيبت و رنجى بر او فرود آيد، آن لطف مانند آبى که در سرازيرى جارى باشد، به سوى آن مصيبت و رنج، جريان پيدا مى کند تا آن را از وى دور مى سازد، به همانگونه که شتر غريب از ميان شتران ديگر، طرد مى‌گردد.

277. يا ابنَ آدَمَ لَا تَحمِل هَمَّ يومِک الَّذِي لَم يأتِک عَلَى يومِک الَّذِي قَد أَتَاک فَإِنَّهُ إِن يک مِن عُمُرِک يأتِ اللَّهُ فِيهِ بِرِزقِک.

اى پسر آدم، اندوه روزى آن روز خود را که هنوز براى تو فرا نرسيده، بر امروز خود که همانا در آن هستى، حمل مکن (امروز، اندوه فردا را مخور) که به راستى اگر فردا، جزء عمر تو باشد، خداوند روزى تو را در آن به تو مى‌رساند.

279. النَّاسُ فِي الدُّنيا عَامِلَانِ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنيا لِلدُّنيا قَد شَغَلَتهُ دُنياهُ عَن آخِرَتِهِ يخشَى عَلَى مَن يخلُفُهُ الفَقرَ وَ يأمَنُهُ عَلَى نَفسِهِ فَيفنِي عُمُرَهُ فِي مَنفَعَةِ غَيرِهِ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنيا لِمَا بَعدَهَا فَجَاءَهُ الَّذِي لَهُ مِنَ الدُّنيا بِغَيرِ عَمَلٍ فَأَحرَزَ الحَظَّينِ مَعاً وَ مَلَک الدَّارَينِ جَمِيعاً فَأَصبَحَ وَجِيهاً عِندَ اللَّهِ لَا يسأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيمنَعُهُ.

مردم در دنيا، از جهت کارى که انجام مى دهند، دو دسته هستند، يک دسته براى دنيا عمل مى کنند که به تحقيق، دنياى ايشان آنها را از انديشه کردن درباره آخرتشان باز داشته است. از تنگدست شدن بازماندگانشان بيم دارند و ايمنى آنها را بر خسران خود (در آخرت) ترجيح مى دهند، (يا براى اينکه آنها فقير نگردند، خود با دارا بودن مال، در فقر زيست مى نمايند) و بنابراين عمر خود را در سود رساندن به ديگرى فانى، مى کنند. دسته ديگر، در دنيا براى آنچه بعد از دنيا است (يعنى آخرت) به عمل مى پردازند، پس هر چه از دنيا نصيب آنان است بى آنکه عملى انجام دهند به ايشان مى رسد، پس چنين کسانى هر دو بهره دنيا و آخرت را به دست آورده و هر دو توشه را با هم، مالک شده، و چنان گرديده است که نزد خدا، منزلت و مقام يافته اند و حاجتى نيست که درخواست روا شدن آن را از خدا بخواهند و خدا آن را از ايشان منع کند.

283. اعلَمُوا عِلماً يقِيناً أَنَّ اللَّهَ لَم يجعَل لِلعَبدِ وَ إِن عَظُمَت حِيلَتُهُ وَ اشتَدَّت طَلِبَتُهُ وَ قَوِيت مَکيدَتُهُ أَکثَرَ مِمَّا سُمِّي لَهُ فِي الذِّکرِ الحَکيمِ وَ لَم يحُل بَينَ العَبدِ فِي ضَعفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَ بَينَ أَن يبلُغَ مَا سُمِّي لَهُ فِي الذِّکرِ الحَکيمِ وَ العَارِفُ لِهَذَا العَامِلُ بِهِ أَعظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِي مَنفَعَةٍ وَ التَّارِک لَهُ الشَّاک فِيهِ أَعظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِي مَضَرَّةٍ وَ رُبَّ مُنعَمٍ عَلَيهِ مُستَدرَجٌ بِالنُّعمَى وَ رُبَّ مُبتَلًى مَصنُوعٌ لَهُ بِالبَلوَى فَزِد أَيهَا المُستَنفِعُ فِي شُکرِک وَ قَصِّر مِن عَجَلَتِک وَ قِف عِندَ مُنتَهَى رِزقِک.

با علمى يقينى بدانيد که به راستى خداوند، براى بنده خود، هر چند چاره جويى او بسيار و جويايى او (براى به دست آوردن مال يا روزى) شديد و مکر و فريب او قوى بوده باشد، (با همه اينها) بيشتر از آنچه در ذکر حکيم براى او نام برده و معين کرده، چيز ديگرى، قرار نداده است، همچنين خداوند ميان بنده خود، هر قدر ناتوان باشد و چاره جويى او نيز کم باشد، و ميان رسيدن به آنچه در ذکر حکيم، خداوند براى او نام برده و تعيين فرموده، حائل و مانعى قرار نداده است، و آن کس که نسبت به اين عامل، (که هر چه مقدر گرديده همان خواهد بود) عارف و شناسا باشد، راحتى و سودى که به او مى رسد، از همه مردم افزونتر است، (زيرا تسليم سرنوشت است و گرد چاره جويى بيهوده و اصرار در طلب بيجا نمى گردد) و کسى که توجه به اين عامل را فرو گذارد و در آن شک و ترديد روا دارد، دل مشغولى و گرفتارى او در زيانى که به او مى رسد از همه مردم عظيمتر و زيادتر است، چه بسا کسى که خداوند به او نعمت داده و به تدريج نعمت به او مى دهد تا وى را بيازمايد و به کيفر اعمالش نزديک سازد و چه بسا کسى که خداوند آزمايشى که از او مى کند و او را به رنجى مبتلا مى سازد، نوعى نيکى و لطفى است که به او مى نمايد (تا در آخرت به اجرى جزيل برسد) پس اى شنونده، شکرگزارى خود را از خداوند، افزون نما و شتاب در دنيا طلبى را کوتاه کن و به آن حد و اندازه از روزى که به تو رسيده قانع باش.

284. لَا تَجعَلُوا عِلمَکم جَهلًا وَ يقِينَکم شَکاً إِذَا عَلِمتُم فَاعمَلُوا وَ إِذَا تَيقَّنتُم فَأَقدِمُوا.

علم خود را به منزله جهل قرار ندهيد (خود را درباره امر مهمى که به آنها علم داريد از قبيل احوال آخرت، به نادانى نزنيد) و يقين خود را (نسبت به آينده خويش) شک ندانيد. چون دانستيد، (و نسبت به چيزى علم پيدا کرديد) به دانش خود عمل کنيد و چون درباره امرى يقين حاصل نموديد، به آن اقدام نماييد.

288. قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيهِ أَرجَى مِن کثِيرٍ مَملُولٍ مِنهُ.

کارى يا چيزى که کم کم و به تدريج اما همواره به آن بپردازى، از کار يا چيزى که بسيار و با سرعت انجام دهى اما از آن خسته گردى، اميدوار کننده تر و به توفيق يافتن نزديکتر است.

289. إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالفَرَائِضِ فَارفُضُوهَا.

هر گاه نافله ها و مستحبات، به واجبها و فريضه ها، زيان وارد سازد (و به پاره اى از شرايط آنها، خلل وارد کند) در اين صورت، آنها را (يعنى نافله ها را) فرو گذاريد.

299. کانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ کانَ يعظِمُهُ فِي عَينِي صِغَرُ الدُّنيا فِي عَينِهِ وَ کانَ خَارِجاً مِن سُلطَانِ بَطنِهِ فَلَا يشتَهِي مَا لَا يجِدُ وَ لَا يکثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ کانَ أَکثَرَ دَهرِهِ صَامِتاً فَإِن قَالَ بَذَّ القَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وََ کانَ ضَعِيفاً مُستَضعَفاً فَإِن جَاءَ الجِدُّ فَهُوَ لَيثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَا يدلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يأتِي قَاضِياً وَ کانَ لَا يلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يجِدُ العُذرَ فِي مِثلِهِ حَتَّى يسمَعَ اعتِذَارَهُ وَ کانَ لَا يشکو وَجَعاً إِلَّا عِندَ بُرئِهِ وَ کانَ يقُولُ مَا يفعَلُ وَ لَا يقُولُ مَا لَا يفعَلُ وَ کانََ إِذَا غُلِبَ عَلَى الکلَامِ لَم يغلَب عَلَى السُّکوتِ وَ کانَ عَلَى مَا يسمَعُ أَحرَصَ مِنهُ عَلَى أَن يتَکلَّمَ وَ کانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمرَانِ ينظُرُ أَيهُمَا أَقرَبُ إِلَى الهَوَى فَيخَالِفُهُ فَعَلَيکم بِهَذِهِ الخَلَائِقِ فَالزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِن لَم تَستَطِيعُوهَا فَاعلَمُوا أَنَّ أَخذَ القَلِيلِ خَيرٌ مِن تَرک الکثِيرِ.

من در زمان گذشته برادرى در راه خدا (برادر دينى) داشتم که چون دنيا در چشم او کوچک بود، اين امر، او را در برابر چشم من، بزرگ مى نمود، او از تسلط داشتن شکمش بر وى، خارج بود، (شکم باره نبود) بنابراين، هر چيزى را که نمى يافت به آن ميل و توجه نمى کرد و چون به دست مى آورد به راه زياده روى نمى رفت، در بيشتر روزگار خود، خاموش بود و چون سخن مى گفت، چنان بود که جاى سخن گفتن براى سخن گويان ديگر باقى نمى گذاشت و عطش سئوال کنندگان را، از ميان مى برد، ضعيف و فقير بود، مردم هم او را ضعيف مى شمردند و خوار مى داشتند اما اگر امرى جدى (از قبيل جهاد) پيش مى آمد، در آن وقت، همچون شير بيشه و مار بيابان بود، هيچ دليل و حجتى را در برابر خصم نمى آورد، مگر در هنگامى که نزد قاضى برود (هر کارى را در محلى مناسب و از راه آن انجام مى داد) چنين بود که هيچکس را در مقابل عملى که براى امثال آن عمل، عذرى مى توان آورد، سرزنش نمى کرد تا آن زمان که عذر او را مى شنيد (و اگر قابل قبول بود مى پذيرفت) اگر به دردى گرفتار بود، تا بهبودى نمى يافت، شکايت آن را به کسى نمى کرد، (ظ- و شکايت او از قبيل حکايت بود نه عدم رضايت) هر چه را مى گفت به آن عمل مى کرد و چيزى را که به آن عمل نمى کرد بر زبان نمى آورد، اگر در سخن گفتن کسى بر او غلبه مى کرد در خاموشى هيچکس نمى توانست بر او چيره شود (ممکن بود در سخن مغلوب کس ديگرى بشود اما هيچکس نمى توانست در سکوت همانند او بشود) و بدينگونه بود که نسبت به شنيدن سخن از ديگرى، حريصتر بود تا اينکه خود سخن بگويد و باز چنين بود که اگر دو امر ناگهانى براى او پيش مى آمد، در اين مى انديشيد که کداميک از آن دو، به هواى نفس نزديکتر است، سپس با آن مخالفت مى کرد، بنابراين بر شما لازم است که اين خصال را در خود پديد آوريد و آنها را با خود همراه سازيد و بسيار به آن رغبت نماييد و در به دست آوردن آن بر يکديگر، پيشدستى کنيد، و اگر توانايى اين امر را نداريد، پس بدانيد که گرفتن کمى از آن، از فرو گذاشتن بسيارى از آن بهتر است.

301. إِن صَبَرتَ جَرَى عَلَيک القَدَرُ وَ أَنتَ مَأجُورٌ وَ إِن جَزِعتَ جَرَى عَلَيک القَدَرُ وَ أَنتَ مَأزُورٌ.

اگر شکيبايى کنى قضا و قدر بر تو جارى مى گردد (و هر چه بايد بشود، مى شود) و اجر و پاداش به تو مى رسد و اگر بيتابى بکنى، باز هم قضا و قدر بر تو جريان مى يابد و تو به طرف گناه رفته‌اى.

307. مَا أَکثَرَ العِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعتِبَارَ.

چه بسيار است، امور عبرت آميز و چه کم است، عبرت گرفتن از آن امور.

344. المُؤمِنُ بِشرُهُ فِي وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِي قَلبِهِ أَوسَعُ شَي‏ءٍ صَدراً وَ أَذَلُّ شَي‏ءٍ نَفساً يکرَهُ الرِّفعَةَ وَ يشنَأُ السُّمعَةَ طَوِيلٌ غَمُّهُ بَعِيدٌ هَمُّهُ کثِيرٌ صَمتُهُ مَشغُولٌ وَقتُهُ شَکورٌ صَبُورٌ مَغمُورٌ بِفِکرَتِهِ ضَنِينٌ بِخَلَّتِهِ سَهلُ الخَلِيقَةِ لَينُ العَرِيکةِ نَفسُهُ أَصلَبُ مِنَ الصَّلدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ العَبدِ.

مومن، گشاده رويى در چهره او آشکار و اندوه او، در قلبش نهان است. سينه مومن از هر چيزى گشاده تر (ظ- يعنى تحمل او در برابر غضب و بردبارى او در برابر مشکلات از هر کسى بيشتر است) و نفس او (در برابر عظمت خداوند و در برابر بندگان فروتن خداوند) از هر کس خوارتر است، بالاتر و برتر دانستن خود را از ديگران زشت مى شمارد و اين امر را که اعمال نيک خود را به گوش ديگران برساند، دشمن مى دارد، اندوه او (از عاقبت کار خود) طولانى و همت او (در نپرداختن به امور دنيا) دور و بلند است، خاموشى او بسيار، وقت او (به عبادت پروردگار) مصروف و مشغول است سپاسگزار (نعمتهاى الهى) و شکيبا (در برابر آزمايشهاى الهى) است (براى انديشه کردن در عظمت خداوند) در فکر فرو رفته و در انتخاب دوست (يا در دوستى) بخيل است (ظ- دقت بسيار مى کند و هر کسى را شايسته براى دوستى نمى داند) نرمخوى و دور از خشونت و طبيعت او ملايم است، نفس او (در راه حق) از سنگ خارا، سختتر است در حاليکه در فروتنى و تواضع از برده و غلام، خوارتر مى باشد.

357. مَن نَظَرَ فِي عَيبِ نَفسِهِ اشتَغَلَ عَن عَيبِ غَيرِهِ... وَ مَن دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ وَ مَن کثُرَ کلَامُهُ کثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَن کثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ وَ مَن قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلبُهُ وَ مَن مَاتَ قَلبُهُ دَخَلَ النَّارَ.

هر کس در عيب خود، انديشه کند، اين کار او را از پرداختن به عيب ديگران مشغول مى سازد و باز مى دارد... هر کس در مکانهاى بد و فاسد داخل شود مورد تهمت قرار مى گيرد. هر کس پرگويى کند، خطاها و لغزشهاى او، بسيار مى شود و هر که خطاى او بسيار باشد، حيا و شرم او، کم مى گردد و هر که حياى او کم باشد، پاکدامنى و پرهيزگارى او کاستى پيدا مى کند و هر که پاکدامنى و پرهيزگارى او کاهش يابد، دل او مى ميرد و هر که دل او بميرد، داخل آتش دوزخ مى شود.

360. لَا تَجعَلَنَّ أَکثَرَ شُغُلِک بِأَهلِک وَ وَلَدِک فَإِن يکن أَهلُک وَ وَلَدُک أَولِياءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يضِيعُ أَولِياءَهُ وَ إِن يکونُوا أَعدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّک وَ شُغُلُک بِأَعدَاءِ اللَّهِ.

البته و به طور قطع (به تو مى گويم که) بيشتر کوشش و تلاش خود را براى خانواده و فرزندانت قرار مده، که اگر آنان از جمله دوستان خدا باشند، خداوند، دوستان خود را، فرو نمى گذارد و اگر از جمله دشمنان خدا باشند، پس چه جهت دارد که کوشش و کار تو براى دشمنان خدا بوده باشد؟

۳۶۸. لَا تَظُنَّنَّ بِکلِمَةٍ خَرَجَت مِن أَحَدٍ سُوءاً وَ أَنتَ تَجِدُ لَهَا فِي الخَيرِ مُحتَمَلًا.

البته و به طور قطع و يقين، به سخنى که از دهان کسى بيرون مى آيد، در صورتى که بتوانى، خيرى را در آن احتمال دهى، گمان بد مبر.

375. يا أَيهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنيا حُطَامٌ مُوبِئٌ فَتَجَنَّبُوا مَرعَاهُ قُلعَتُهَا أَحظَى مِن طُمَأنِينَتِهَا وَ بُلغَتُهَا أَزکى مِن ثَروَتِهَا حُکمَ عَلَى مُکثِرٍ مِنهَا بِالفَاقَةِ وَ أُعِينَ مَن غَنِي عَنهَا بِالرَّاحَةِ مَن رَاقَهُ زِبرِجُهَا أَعقَبَت نَاظِرَيهِ کمَهاً وَ مَنِ استَشعَرَ الشَّغَفَ بِهَا مَلَأَت ضَمِيرَهُ أَشجَاناً لَهُنَّ رَقصٌ عَلَى سُوَيدَاءِ قَلبِهِ هَمٌّ يشغَلُهُ وَ غَمٌّ يحزُنُهُ کذَلِک حَتَّى يؤخَذَ بِکظَمِهِ فَيلقَى بِالفَضَاءِ مُنقَطِعاً أَبهَرَاهُ هَيناً عَلَى اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَى الإِخوَانِ إِلقَاؤُهُ وَ إِنَّمَا ينظُرُ المُؤمِنُ إِلَى الدُّنيا بِعَينِ الِاعتِبَارِ وَ يقتَاتُ مِنهَا بِبَطنِ الِاضطِرَارِ وَ يسمَعُ فِيهَا بِأُذُنِ المَقتِ وَ الإِبغَاضِ إِن قِيلَ أَثرَى قِيلَ أَکدَى وَ إِن فُرِحَ لَهُ بِالبَقَاءِ حُزِنَ لَهُ بِالفَنَاءِ هَذَا وَ لَم يأتِهِم يومٌ فِيهِ يبلِسُونَ.

اى مردم، کالاى دنيا به منزله ريزه هيزم بى ارزشى است، وباخيز و هلاک سازنده، بنابراين، شما از چراگاه آن (محل به دست آوردآن) دورى کنيد که دل کندن از آن، از اقامت در آن و آرامش يافتن به آن سودمندتر است و بسنده کردن به آنچه براى انسان کافى مى باشد و ضرورت دارد، از گرد آوردن مال در آن (يعنى در دنيا) پاکيزه تر است، هر کس در دنيا ثروت بسيار بيندوزد محکوم به فقر و احتياج است (زيرا هر چه بيشتر بيندوزد، طمع او زيادتر مى شود و همواره خود را محتاج به گردآورى مال بيشترى مى بيند) و هر که خود را از مال دنيا بى نياز ببيند، آسودگى به يارى او شتافته است و آن که زيور و آراستگى دنيا مورد پسند او بوده باشد و او را خوش آيد، اين امر، کورى ديدگان وى را (از ديدن و شناخت حق) به دنبال خواهد داشت. و هر کس حرص و علاقه شديد به دنيا را شعار قرار دهد، دنيا قلب او را از اندهها پر و مالامال مى سازد که آن اندوهها، همواره در مرکز اصلى قلب او در جست و خيز و اضطراب خواهد بود (و اين دو فکر، پيوسته در قلب او در جولان است يا) فکرى که او را (به آنچه دارد يا براى به دست آوردن چيزى) سرگرم مى کند (ديگرى) فکرى که او را (درباره آنچه خواسته و به دست نياورده) اندوهناک مى سازد و چنين خواهد بود تا راه نفس کشيدن او گرفته شود، آن گاه در فضاى گور و در گودال قبر افکنده شود در حالى که دو وريد (رگ)گردن او، قطع گشته و در حالى که فانى شدن او بر خداوند آسان است و افکندن او در گور نيز بر برادران و دوستان وى، آسان مى باشد. (اما مومن) جز اين نيست که او به ديده عبرت به دنيا نظر مى کند و از آن به اندازه اى که ضرورت دارد و شکم او براى زنده ماندن به آن نيازمند است از خوراکيهاى دنيا، قوت و خوراک خود قرار مى دهد و آنچه را درباره دنيا بشنود، با گوش و با نظر دشمنى و کينه توزى مى شنود (هيچگاه مايل نيست سخنى در ستايش دنيا، به گوش او برسد طبيعت دنيا چنين است که) اگر روزى درباره کسى گفته شود که او ثروت و مکنتى به دست آورده پس از چندى مى گويند او فقير و تنگدست گرديده است و نيز اگر روزى براى زنده بودن آن کس، شادى شود، روز ديگر براى فانى گرديدن او، محزون مى شوند، اين است حال دنيا و هنوز آن روز که (دنياطلبان) از رحمت خدا نااميد گردند، فرا نرسيده است.

379. يأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يبقَى فِيهِم مِنَ القُرآنِ إِلَّا رَسمُهُ وَ مِنَ الإِسلَامِ إِلَّا اسمُهُ وَ مَسَاجِدُهُم يومَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ البِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الهُدَى سُکانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهلِ الأَرضِ مِنهُم تَخرُجُ الفِتنَةُ وَ إِلَيهِم تَأوِي الخَطِيئَةُ.

روزگارى براى مردم خواهد آمد که از قرآن، جز نشانه اى، و از اسلام، جز نامى باقى نمى ماند، مسجدهاى مسلمانان، در آن روز، از جهت بنا و ساختمان، آباد و از جهت هدايت و راهبرى به سعادت، ويران است، ساکنان و تعمير کنندگان آن مساجد، بدترين مردمان روى زمين هستند که فتنه و فساد از ايشان برمى خيزد و خطا و تباهکارى به آنها، پناه مى برد.

382. وَ مَا أَعمَالُ البِرِّ کلُّهَا وَ الجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِندَ الأَمرِ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهي عَن المُنکرِ إِلَّا کنَفثَةٍ فِي بَحرٍ لُجِّي.

همه کارهاى نيک و جهاد در راه خدا، در مقام سنجش با امر به معروف و نهى از منکر، جز همچون کمى آب دهن در جنب درياى پر آب، نمى باشد.

387. الرِّزقُ رِزقَانِ رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ يطلُبُک فَإِن لَم تَأتِهِ أَتَاک فَلَا تَحمِل هَمَّ سَنَتِک عَلَى هَمِّ يومِک.

رزق و روزى بر دو گونه است: رزقى که تو آن را مى جويى و رزقى که آن، تو را مى جويد که اگر تو، نزد آن نروى، او نزد تو مى آيد، بنابراين، اندوه و انديشه خود را، بر بقيه سالى که در آن هستى بر اندوه و انديشه امروز خود (يعنى روزى که اکنون در آن هستى) تحميل مکن.

395. مَا خَيرٌ بِخَيرٍ بَعدَهُ النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ وَ کلُّ نَعِيمٍ دُونَ الجَنَّةِ فَهُوَ مَحقُورٌ وَ کلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيةٌ.

آن خوبى که بعد از آن آتش دوزخ باشد، خوبى نيست و آن بدى که بعد از آن بهشت باشد، بدى نيست. و هر نعمتى جز بهشت (يا در مقام سنجش با بهشت) کوچک و بى ارزش، شمارده شده و هر رنجى جز آتش دوزخ (يا در مقايسه با آتش دوزخ) سلامتى و عافيت به حساب مى آيد.

403. المَنِيةُ وَ لَا الدَّنِيةُ وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّلُ وَ مَن لَم يعطَ قَاعِداً لَم يعطَ قَائِماً وَ الدَّهرُ يومَانِ يومٌ لَک وَ يومٌ عَلَيک فَإِذَا کانَ لَک فَلَا تَبطَر وَ إِذَا کانَ عَلَيک فَاصبِر.

مرگ، آرى و خوارى و زير بار زور رفتن نه، به کمتر چيزى قناعت کردن، آرى و دست توسل به سوى ديگران دراز کردن، نه، و هر که با نرمى و ملايمت، نتواند چيزى را به دست بياورد، با خشونت و تندى نيز آن چيز به او داده نمى شود. روزگار، دو روز است، روزى به سود تو و روزى به زيان تو، پس هر گاه به سود تو باشد به جاه و مال خود مغرور مشو، و روزى که به زيان تو مى باشد، شکيبا باش.

406. مَن أَومَأَ إِلَى مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتهُ الحِيلُ.

هر کس به چيزهايى که با يکديگر تفاوت دارند.اشاره کند (چيزهايى را طلب کند که گرد آمدن آنها با يکديگر، غير ممکن يا بسيار دشوار است) چاره جويى، او را فرو مى گذارد (هر چاره اى به کار ببرد بى اثر است و به مقصود خود دست نخواهد يافت).

418. (الدُّنيا) تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَم يرضَهَا ثَوَاباً لِأَولِيائِهِ وَ لَا عِقَاباً لِأَعدَائِهِ وَ إِنَّ أَهلَ الدُّنيا کرَکبٍ بَينَا هُم حَلُّوا إِذ صَاحَ بِهِم سَائِقُهُم فَارتَحَلُوا.

(دنیا) فريب مى دهد و زيان مى رساند و مى گذرد، همانا خداى تعالى نه به اين امر راضى گشته که دنيا محل پاداش رسيدن به دوستانش بوده باشد و نه مکانى براى به کيفر رسيدن دشمنانش بوده باشد، به راستى مردم دنيا همانند کاروانى هستند که در همان حال که در محلى فرود مى آيند، ساربان فرياد مى کشد که کوچ کنيد.

419. لَا تُخَلِّفَنَّ وَرَاءَک شَيئاً مِنَ الدُّنيا فَإِنَّک تَخَلِّفُهُ لِأَحَدِ رَجُلَينِ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِطَاعَةِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِيتَ بِهِ وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِمَعصِيةِ اللَّهِ فَشَقِي بِمَا جَمَعتَ لَهُ فَکنتَ عَوناً لَهُ عَلَى مَعصِيتِهِ وَ لَيسَ أَحَدُ هَذَينِ حَقِيقاً أَن تُؤثِرَهُ عَلَى نَفسِک.

اى پسرک من، به تو تاکيد مى کنم که چيزى از مال دنيا را پس از خود، باقى نگذارى که همانا تو (اگر چيزى از خود باقى بگذارى) آن را براى يکى از اين دو کس باقى مى گذارى: يا کسى است که در آن چيز، به فرمانبرى از خدا مى پردازد، که در اين صورت او با آنچه تو براى گرد آورى آن، خود را در دنيا به رنج افکنده اى و در آخرت زيانکار ساخته اى، به خوشى و آسايش در زندگى مى رسد، يا کسى است که در آن مال به معصيت خدا عمل مى کند، که در اين صورت تو به او در نافرمانى از اوامر الهى، يارى کرده اى و بنابر آنچه گفته شد، هيچيک از اين دو، شايستگى ندارد که آن را بر سعادت خود برگزينى.

421. ثَکلَتک أُمُّک، أَ تَدرِي مَا الِاستِغفَارُ، الِاستِغفَارُ دَرَجَةُ العِلِّيينَ، وَ هُوَ اسمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ، أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى، وَ الثَّانِي العَزمُ عَلَى تَرک العَودِ إِلَيهِ أَبَداً، وَ الثَّالِثُ أَن تُؤَدِّي إِلَى المَخلُوقِينَ حُقُوقَهُم حَتَّى تَلقَى اللَّهَ أَملَسَ لَيسَ عَلَيک تَبِعَةٌ، وَ الرَّابِعُ أَن تَعمِدَ إِلَى کلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيک ضَيعتَهَا فَتُؤَدِّي حَقَّهَا، وَ الخَامِسُ أَن تَعمِدَ إِلَى اللَّحمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحتِ فَتُذِيبَهُ بِالأَحزَانِ حَتَّى تُلصِقَ الجِلدَ بِالعَظمِ وَ ينشَأَ بَينَهُمَا لَحمٌ جَدِيدٌ، وَ السَّادِسُ أَن تُذِيقَ الجِسمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کمَا أَذَقتَهُ حَلَاوَةَ المَعصِيةِ، فَعِندَ ذَلِک تَقُولُ أَستَغفِرُ اللَّهَ.

مادرت به سوگ مرگت بنشيند، آيا مى دانى استغفار چيست؟ استغفار شايسته کسى است که در وجه و مقام بسيار بالايى قرار دارد و آن اسمى است که بر شش معنى واقع مى شود که نخستين آنها، پشيمانى است از آنچه گذشته است دوم عزم و اراده قوى بر اينکه هرگز به آن کار باز نگردد سوم اينکه حقوقى که از مخلوقين به عهده دارى بپردازى تا آن زمان که چون خدا را ملاقات مى کنى، از آلودگى پاک باشى و هيچ کيفرى که به دنبال کارى ناشايست خواهد بود، متوجه تو نبوده باشد چهارم اينکه هر چيزى که بر تو فريضه بوده و آن را ضايع و تباه ساخته اى، با عزم و قصد صحيح، حق آن را ادا کنى و آن را انجام دهى، پنجم اينکه به گوشتى که از مال حرام بر تنت، روييده، با دقت بنگرى، سپس با اندوهى که از اين بابت عارض تو مى شود، آن گوشت را آب کنى تا پوست به استخوان بچسبد و در ميان آن دو (يعنى پوست و استخوان) گوشت تازه اى برويد. ششم اينکه به جسم، رنج طاعت را بچشانى (در راه اطاعت خدا آن را رنج دهى) به همانگونه که شيرينى معصيت را به او چشانيدى. آن گاه، اگر چنين بودى (و شرايط ششگانه در تو جمع بود) در آن هنگام، مى گويى: استغفرالله.

432. کلُّ يومٍ لَا يعصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ عِيدٌ.

هر روزى که در آن به معصيت خدا پرداخته نشود، آن روز، عيد است.

436. إِنَّ أَولِياءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنيا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا.

به راستى، دوستان خدا، آنان کسانى هستند که به باطن و حقيقت دنيا نگريستند، و اين در هنگامى بود که مردم به ظاهر فريبنده دنيا، نظر افکندند و در آن هنگام که ديگران به لذتهاى حاضر و موجود دنيا سرگرم بودند، آنان (يعنى دوستان خدا) به آينده توجه داشتند. (که در دنيا با انجام کارهاى نيکو توشه براى آخرت بيندوزند.)

442. الزُّهدُ کلُّهُ بَينَ کلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبحَانَهُ: (لِکيلا تَأسَوا عَلى ما فاتَکم وَ لا تَفرَحُوا بِما آتاکم) وَ مَن لَم يأسَ عَلَى المَاضِي وَ لَم يفرَح بِالآتِي فَقَد أَخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَيهِ.

تمام زهد در ميان دو کلمه از قرآن آمده است، خدايى که او را منزه و پاک از هر عيبى مى دانم، گفته است: لِکيلا تَأسَوا عَلى ما فاتَکم وَ لا تَفرَحُوا بِما آتاکم (تا اينکه بر آنچه بر دستتان رفته، افسوس نخوريد و از آنچه به دستتان رسيده خوشحال نگرديد) هر کس بر گذشته، افسوس نخورد و بر هر چه آمده، خشنود نشود، پس به تحقيق زهد را با هر دو طرفش و به طور کامل، به دست آورده است.

447. قَلِيلٌ مَدُومٌ عَلَيهِ خَيرٌ مِن کثِيرٍ مَملُولٍ مِنهُ.

کارى يا چيزى، کم اما پيوسته و دائمى از کارى يا چيزى بسيار، اما خسته کننده و ملال آور، بهتر است.

452. مَن کرُمَت عَلَيهِ نَفسُهُ هَانَت عَلَيهِ شَهَوَاتُهُ.

هر کس نفس او در نزد وى عزيز و گرامى باشد (و در حفظ آن از عذاب الهى کوشش کند) شهوتها و هواهاى نفسانى او، در نزد وى خوار مى گردد (براى حفظ عزت نفس، از هواهاى نفسانى، دورى مى جويد)

۴۵۶. مَا لِابنِ آدَمَ وَ الفَخرِ أَوَّلُهُ نُطفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ وَ لَا يرزُقُ نَفسَهُ وَ لَا يدفَعُ حَتفَهُ.

سر آدم را با فخر و مباهات چه کار؟ کسى که آغاز به وجود آمدن او، نطظفه بوده و در پايان، لاشه خواهد شد، نه خود مى تواند، به خود روزى بدهد و نه قادر است از مرگ خود جلوگيرى کند.

458. أَلَا حُرٌّ يدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهلِهَا إِنَّهُ لَيسَ لِأَنفُسِکم ثَمَنٌ إِلَّا الجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا.

يا آزاد مردى نيست که اين دنيا را که در کم ارزشى همچون ته مانده طعامى است که در دهان باقى مى ماند به اهل آن (يعنى دنيا طلبان) واگذار کند؟ به راستى براى جانهاى شما، بهايى جز بهشت شايستگى ندارد، بنابراين، آن را جز در مقابل بهشت نفروشيد.

460. الإِيمَانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَيثُ يضُرُّک عَلَى الکذِبِ حَيثُ ينفَعُک وَ أَلَّا يکونَ فِي حَدِيثِک فَضلٌ عَن عَمَلِک وَ أَن تَتَّقِي اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيرِک.

ايمان، آنست که راستگويى را در موردى که به تو زيان مى رساند، بر دروغگويى، در جايى که براى تو سودمند است، برگزينى و اينکه سخن تو، نسبت به عملت فزونى نداشته باشد (و همان را که مى گويى انجام دهى نه بگويى و نکنى) و باز اينکه در هنگام سخن گفتن از ديگران، رعايت تقواى الهى را بنمايى (از خشم خدا حذر کنى و زبان به غيبت و بدگويى و تهمت، نگشايى).

۴۷۱. هَلَک فِي رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبغِضٌ قَالٍ.

دو کس در مورد من هلاک مى شوند، يکى دوستى که در دوستى من غلو و زياده روى مى کند، ديگرى دشمنى که در دشمنى زياده روى مى نمايد.

479. مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهلِ الجَهلِ أَن يتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهلِ العِلمِ أَن يعَلِّمُوا.

داوند از نادانان براى ياد گرفتن عهد و پيمان نگرفت، تا آن گاه که از دانايان عهد و پيمان گرفت که ياد دهند.

– – – (399 ترجمه دشتی) فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.

حق پدر بر فرزند اين است كه فرزند در همه چيز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت كند.

– – – (474 ترجمه دشتی) مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ؛ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ.

پاداش مجاهد شهيد در راه خدا، بزرگ تر از پاداش عفيف پاكدامنى نيست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمى گردد، همانا عفيف پاكدامن، فرشته اى از فرشته هاست.



0 نظر

«در زیر آسمان هیچ کاری به عظمت انسان‌سازی نیست»

علامه کرباسچیان
شبکه های اجتماعی
رایانامه و تلفن موسسه

info@allamehkarbaschian.ir - ۰۲۱۲۲۶۴۳۹۲۸

All content by Allameh is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License. Based on a work at Allameh Institute